حاج ملا هادي السبزواري

98

شرح مثنوى

( ( 2128 ) ) لاجرم چون سايه سوى اصل راند * زال مه گم كرد و ز استايش بماند ن 488 10 - ك 171 16 استايش : ستايش و حمد . ( ( 2131 ) ) مدح او مه راست نى آن عكس را * كفر شد آن چون غلط شد ماجرا ن 488 13 - ك 171 18 كفر شد : يعنى اگر گفته شود كه : هر گاه مادح مه است پس كفر چگونه مىشود ؟ گوييم : چون در پندار خود عكس را مدح مىكند كفر به جهت حصر و تقييد است نه به اعتبار جهت نوريت و وجه الله . ( ( 2133 ) ) زين بتان خلقان پريشان مىشوند * شهوت رانده پشيمان مىشوند ن 488 15 - ك 171 19 زين بتان : چون تعيّنات فانى مىشوند و وجه او باقى است « وَضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ » 28 : 75 ( 1 ) . سر ببر : و از اينجاست كه محراب نماز از حرب به معنى جنگ مأخوذ است . ( ( 2163 ) ) پس نشيند قعده ز ان بار گران * حضرتش گويد سخن گو با بيان ن 490 3 - ك 171 37 قعده : اينجا به كسر اوّل ، تا دلالت بر هيأت كند . يعنى نشيند به هيأت نشستن خاضع يا به هيأت حمال زير بار گران افتاده كه نتواند برخيزد . ( ( 2167 ) ) انبيا گويند روز چاره رفت * چاره آن جا بود و دستافزار زفت ن 490 9 - ك 171 41 دست افزار زفت : آلات كار بزرگ . ( ( 2169 ) ) رو بگرداند بسوى دست چپ * در تبار و خويش گويندش كه خپ ن 490 11 - ك 171 42 خپ : به خاء معجمه ، يعنى گلو گير شو ، كه خبك و خبه در فارسى گلو گرفتن ، و خبيده خفه شده است . ( ( 2175 ) ) بچه بيرون آر از بيضهء نماز * سر مزن چون مرغ بىتعظيم و ساز ن 490 17 - ك 172 4

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء يونس آيهء 30 . .