حاج ملا هادي السبزواري
95
شرح مثنوى
شود ، آن قبض مبدّل به بسط شود . و آن انبساط اغصان و فروع و عروق تشبيه شده به بسط سالك . ( ( 2070 ) ) پيش اصل خويش چون بىخويش شد * رفت صورت جلوهء معنيش شد ن 485 16 - ك 170 21 معنيش : بروزات ازهار و اوراد و اثمار و غير اينهاست . ( ( 2071 ) ) سر چنين كردند هين فرمان تراست * تف دل از سر چنين كردن بخاست ن 485 17 - ك 170 22 بخاست : يعنى تف برفت . ( ( 2073 ) ) هم در آن ساعت ز ساعت رست جان * ز انكه ساعت پير گرداند جوان ن 485 19 - ك 170 23 ز ساعت رست : يعنى از صحن زمان بيرون شد . ( ( 2074 ) ) جمله تلوينها ز ساعت خاستست * رست از تلوين كه از ساعت برست ن 485 20 - ك 170 23 جمله تلوينها : يعنى منبع تغيّرات زمان است ، و حجاب قوى است از جمع ، كه اجزاى زمان با هم جمع نمىشوند بالذّات ، و زمانيها جمع نمىشوند بالتّبع . و چنان كه طى امتداد مكان هست ، طى امتداد زمان نيز هست ، بلكه طى عالم صور هم هست در عالم معنى . طى زمان كن اى فلك وعدهء وصل يار را يك سره از ميان ببر اين شب انتظار را و احكام زمان را در كسوت ساعت فرموده چه ، همه يك ساعت بيش نيست . بلكه همهء ازمنه چون اتصال دارد و مفصلى نيست ، و اتصال و جدايى مساوق است با وحدت شخصى ، يك وجود شخصى است ، چون محور فلك كه يك خط شخصى است . ولى اين خط از نقطه است تا نقطه و زمان من الله الى الله . بلكه زمان يك آنِ سيّال است و يك مجلاى مطوىّ در نور وجود است . ( ( 2078 ) ) منتصب بر هر طويله رايضى * جز به دستورى نيايد رافضى ن 486 2 - ك 170 26 رايض : ستور رام . رافض : تارك . يعنى جز به رخصت حق تارك امر دنيوى تارك نشود . ( ( 2080 ) ) در زمان آخرچيان چست خوش * گوشهء افسار او گيرند و كش ن 486 4 - ك 170 27 آخرچى : به ضم خا ، مير آخور .