حاج ملا هادي السبزواري
84
شرح مثنوى
وجود مشوب به مظلم ، مظلم و اسود مىشود و همچنين مادهء جسميه مظلم و اسود است به سبب قوّه و امتداد و ابعاد و انوار اسفهبديه متوغَّله در اينها مظلم و اسود شدهاند و تجرد از آن و از اين نوريت و سفيدى بخشد . ( ( 1794 ) ) عيسى اندر مهد در دارد نفير * كه جوان ناگشته ما شيخيم و پير ن 472 3 - ك 166 9 مهد در : يعنى در مهد و در بعض نسخ عيسى اندر مهد دارد . ( ( 1797 ) ) چون بود مويش سپيدار با خودست * او نه پيرست و نه خاص ايزدست ن 472 6 - ك 166 10 ار با خود : يعنى اگر با خودست گو مويش سفيد باش به صورت چه سفيدى معنوى معيار پيرى معنويست نه سفيدى صورى . ( ( 1800 ) ) بر همهء كفار ما را رحمت است * گر چه جان جمله كافر نعمت است ن 472 10 - ك 166 14 كافر نعمت : يعنى كفران كنندهء نعمت . ( ( 1806 ) ) جهد بنمايد ازين سو بهره مند * چون نشد گويد خدايا در مبند ن 472 16 - ك 166 17 ازين سو بهره مند : متعلق است به قولش : چون نشد و در بعض نسخ پند به پاى ف و بنا بر اين متعلق به اين قول نخواهد بود . ( ( 1807 ) ) رحمت جزوى بود مر عام را * رحمت كلى بود همّام را ن 472 17 - ك 166 18 عام را : يعنى عوام را . همّام : بزرگ و عظيم الهمّة و تشديد به جهت ضرورت شعر است و در بعض نسخ بدل همّام را مر تام را موجود است و تام موجوديست كه بالفعل است من جميع الوجوه و حالت منتظره ندارد چون حق تعالى و عقول كليه كه از صقع حقند و به رحمت كلى اشارتست قول حكيمى كه : ميازار مورى كه دانه كش است و قول حكيم ديگر كه : برّه و مرغ را در آن ره كش كه به انسان رسند آخر كار جز بدين ظلم باشد ار بكشد بىنمازى مسبّحى را زار ( ( 1808 ) ) رحمت جزوش قرين گشته به كل * رحمت درياست هادى سُبُل ن 472 18 - ك 166 18