حاج ملا هادي السبزواري

78

شرح مثنوى

قازغان : به تركى ديگ را گويند . ( ( 1647 ) ) نيست خود از مرغ پرّان اين عجب * كه نبيند دام و افتد در عطب ن 464 21 - ك 163 32 عطب : بمهملتين هلاكت . ( ( 1648 ) ) اين عجب كه دام بيند هم وتد * گر نخواهد ور بخواهد مىفتد ن 464 22 - ك 163 32 وتد : ميخ . خوار گشته در ميان قوم خويش مرهمش ناياب و دل ريش از مِريش ن ندارد - ك 163 35 مريش : مرى به كسر ميم بد كردارى و برابرى . ( ( 1663 ) ) ديدن آن بند احمد را رسد * بر گلوى بسته حبلٌ مِنْ مَسَد ن 465 16 - ك 164 3 احمد را رسد : و ورثهء احمد را زيرا كه امثال اين را به مشاعر ديگر كه به فعليت آيد توان ديد و آن مشاعر آخر ويست و در ديگران بالقوه است و ، حبل من مسد گذشت . ( ( 1670 ) ) داند و پوشد به امر ذو الجلال * كه نباشد كشف راز حق حلال ن 466 1 - ك 164 7 كه نباشد كشف راز حق حلال : اين نسخه صحيح است . ( ( 1671 ) ) اين سخن پايان ندارد آن فقير * از مجاعت شد زبون و تن اسير ن 466 2 - ك 164 9 مجاعت : گرسنگى . ( ( 1688 ) ) من شكستم حرمت ايمان او * پس يمينم برد دادستان او ن 466 22 - ك 164 25 ايمان : به فتح همزه جمع يمين بمعنى قسم مثل « وَاِحْفَظُوا أَيْمانَكُمْ 5 : 89 ( 1 ) و يمين در مصراع دوم دست راست يعنى يمين و عهد او شكستم يمينم را بريدند . ( ( 1694 ) ) اى بسا مرغى ز معده وز مغص * بر كنار بام محبوس قفص ن 467 6 - ك 164 27

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء مائده آيهء 89 . .