حاج ملا هادي السبزواري

75

شرح مثنوى

( ( 1547 ) ) جمله استادند بيرون منتظر * تا در آيد اول آن يار مُصرّ ن 459 9 - ك 161 34 مصر : به صاد مهمله پايدار بر امر . ( ( 1556 ) ) گفتن هر يك خداوند و ملك * آن چنان كردش زو همى منهتك ن 459 19 - ك 162 4 منهتك : از هتك ستر است يعنى پرده دريده . ( ( 1561 ) ) بلك مىافتى ز لرزهء دل به وهم * ترس وهمى را نكو بنگر بفهم ن 460 2 - ك 162 7 بنگر بفهم : يعنى از اين علم مؤثر فعّال را بفهم چه اين مثال علم فعلى است كه علَّت معلوم است چون تصور سقوط بر سر ديواره ال كه علت سقوط خارجى مىشود بىمعاونت داعى كه تصديق به مصلحتى باشد و حكما كه خدا را فاعل بالعناية دانند كه علم او منشأ معلوم اوست در ممكنات بىغرض كه فعل الله معلَّل به اغراض نيست و نفس علم او به غير ، منشأ غير است . اين را آيت آن مىگيرند و همچنين علم انسان به فعل ، منشأ ميل و اراده مىشود بىواسطه . بلكه به مجرد تصور فعل و تصديق به فايدهء فعل ميل و شوق مؤكَّد حاصل مىشود خواه فعل ميسّر شود يا نه . و همچنين تصورات از باب همم عاليه و به اين اشارت فرموده كه هر گاه تصورات اوهام را اين تأثير است تصورات ارباب همم را بفهم كه با سطوت و مظهريت قدرت بنحو اتم مىباشند . ( ( 1568 ) ) گفت كورى رنگ و حال من ببين * از غمم بيگانگان اندر حنين ن 460 10 - ك 162 12 از غم : از غمم صحيح است . ( ( 1571 ) ) گفتش اى غر تو هنوزى در لجاج * مىنبينى اين تغيير و ارتجاج ن 460 13 - ك 162 13 غَر : به فتح غين معجمه و با راء مهمله قحبه [ فارسى ] . ارتجاج : تحرك و لرز . ( ( 1572 ) ) گر تو كور و كر شدى ما را چه جرم * ما درين رنجيم و در اندوه و گرم ن 460 14 - ك 162 14 كرم : به ضم كاف ف غم و اندوه سخت . ( ( 1574 ) ) گفت رو مه تو رهى مه آينه ت * دايماً در بغض و كينىّ و عنت ن 460 16 - ك 162 15