حاج ملا هادي السبزواري
61
شرح مثنوى
و سن : كه ابتداى خواب است . ( ( 1232 ) ) آن چنان بر خود بلرزيد آن عصا * هر دو بر جا خشك گشتند از وجا ن 443 18 - ك 156 34 و جا : ضرب خوردن و كوفته شدن . پس ازين رو علم سحر آموختن نيست ممنوع و حرام و ممتهن ن ندارد - ك 156 36 ممتهن : خوار . ( ( 1253 ) ) موسى و فرعون در هستى توست * بايد اين دو خصم را در خويش جست ن 444 19 - ك 157 9 موسى و فرعون در هستى تو : عقل و نفس تست . ( ( 1254 ) ) تا قيامت هست از موسى نتاج * نور ديگر نيست ديگر شد سراج ن 444 20 - ك 157 10 نور ديگر نيست : يك چراغست درين خانه و از پرتو آن هر كجا مىنگرم انجمنى ساخته اند ( ( 1267 ) ) از نظر گه گفتشان شد مختلف * آن يكى دالش لقب داد اين الف ن 445 11 - ك 157 18 آن يكى دالش : چنان كه در مبدأ يكى منزه شد و يكى مشبّه و در مشبّهه يكى آفتاب پرست شد و يكى ستاره پرست و يكى آتش پرست و ديگرى آب پرست و همچنين و كفرشان به جهت تضييق است و موحد آنست كه مطلق بين باشد . ( ( 1271 ) ) جنبش كفها ز دريا روز و شب * كف همىبينى و دريا نى عجب ن 445 15 - ك 157 20 جنبش كفها : و حبابهاى دريا و اشارتست به آن كه كفهاى دستها كفهاى درياى وجود است مثل تعينات ديگر . و دريا نى عجب : يعنى با آن كه جنبش كف دريا به سبب تلاطم درياست دريا را نمىبينى عجب است كه كف رو پوش دريا شده و در بعض نسخ نه دريا اى عجب . ( ( 1272 ) ) ما چو كشتيها بهم بر مىزنيم * تيره چشميم و در آب روشنيم ن 445 16 - ك 157 20 ما چو كشتيها : كه ماده آنها آب باشد و از برودت منجمد شده باشد .