حاج ملا هادي السبزواري
59
شرح مثنوى
اين حكايت نيست : شهود است . در حديث است كه اعرفوا الله با لله و الرسول بالرسالة و اولى الامر بالامر بالمعروف و النهى عن المنكر ( 1 ) . ( ( 1150 ) ) آن اساطير اولين كه گفت عاق * حرف قرآن را بد آثار نفاق ن 439 11 - ك 155 16 اساطير : جمع الجمع للسطر و نيز افسانه هايى بىنظام . ( ( 1151 ) ) لا مكانى كه درو نور خداست * ماضى و مستقبل و حال از كجاست ن 439 12 - ك 155 17 لا مكانى : كه نفس قدسيه مجرده باشد بلكه هر معقول كلى زمانى نيست مثل آن كه مطلق نار را كه گويى خفيف مطلق است جايز نيست كه گويى در ماضى چنين بوده يا در مستقبل چنين شود يا علت كه مقدم بر معلولست كى و كجا و در چه جهت چنين است چنان كه در هر دو مثال نگويى در فلان مكان چنين است و تجرد معقولات كه با وجودات جمعيه محيطهاند ظل تجرد نفس ناطقه قدسيه است و چون هر وجود معقولى وسيع است دانش حكم او دانش احكام مشتركه كل افراد است و آن نوريست در نزد عقل تو كه اظهار مىكند ذات و صفات آنها را . ( ( 1152 ) ) ماضى و مستقبلش نسبت به توست * هر دو يك چيزند پندارى كه دوست ن 439 13 - ك 155 17 نسبت به توست : يعنى توى بشرى و موجود مادى زمانى هستى و اما توى ملكوتى و جبروتى كه لطيفهء امريه و هستى روح اللهى نه مكانيى و نه زمانيى و نه جسمانى بلكه وجود من حيث هو وجود هر جا كه هست از همهء نقايص منزه است مثلًا مقدار است كه اجزا دارد نه وجود جسم است كه مكان خواهد نه وجود حركت و متحركست كه متغير است و ماضى و مستقبل دارد نه وجود بمعنى هيچ ديگرگون نگرديد به صورت گر چه ديگرگون بر آمد پس اگر وجود بين باشى وجود اين زمان و زمانيات بعينه و هويته همان وجود سابق و لاحق است و اگر تفاوت مظاهر را ملاحظه كنى كل يوم بل كل آن هو فى شان و بر هر تقدير لا تكرار فى التجلى كما قاله العرفاء اما به اعتبار وجود و معنى چون يك هويت است و اما به اعتبار مظاهر و صورت چون نو به نو و جديد است و نيز گفتهاند كه انّ الله لا تجلَّى فى صورة مرّتين ( 2 ) . ( ( 1155 ) ) نيست مثل آن مثالست اين سخن * قاصر از معنىّ تو حرف كهن ن 439 16 - ك 155 19
--> ( 1 ) منبع يافت نشد . . ( 2 ) منبع يافت نشد . .