حاج ملا هادي السبزواري

53

شرح مثنوى

( ( 1022 ) ) فاش تسبيح جمادات آيدت * وسوسهء تأويلها نربايدت ن 433 7 - ك 153 20 فاش تسبيح جمادات آيدت : تسبيح تنزيه است و تنزيه شعور به منزّه و معرفت مىخواهد و هست و چگونه نباشد كه جسم انسان را و حيوان را شاعر مىگويى به تقريب معيت روح جزيى با آن و خداى تعالى با همهء موجودات هست * ( وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ 57 : 4 ( 1 ) پس چگونه عالِم به مقوم خود نيستند با آن كه هو روح الروح است كه گفتيم هر موجود را روحى است كلى و بعضى را نيز روحى است جزيى و نيز سابق گفتيم كه حقيقت وجود ساريه حيات ساريه و علم سارى و مشيت ساريه و عشق ساريست به مبدأ تعالى و چگونه نيست و هر مورى عشق به وجود خود دارد ، وجود متقوّم به وجوبست ، پس هر جا وجود رفته حيات و علم و عشق و نحو اينها رفته ، و در وجود روحانى سابق ثابت كرديم كه عين علم خود به خود و عشق خود به خود و حيات و غير اينهاست از صفات كمال . ( ( 1024 ) ) كه غرض تسبيح ظاهر كى بود * دعوى ديدن خيال غىّ بود ن 433 9 - ك 153 22 غىّ : بغين معجمه مقابل رشد كه قوله تعالى * ( قَدْ تَبَيَّنَ اَلرُّشْدُ مِنَ اَلْغَيِّ 2 : 256 ( 2 ) . ( ( 1026 ) ) پس چو از تسبيح يادت مىدهد * آن دلالت همچو گفتن مىبود ن 433 11 - ك 153 23 آن دلالت : بلكه تأويل احضر و اوضح ايشان آنست كه تسبيح اشياء دلالت آنهاست به جهت امكانشان و حدوثشان بر صانع ماهيّات چقدر دورند و به باطن كورند اين چكار به تسبيح و تحميد دارد بلكه عالم همه كلماتست و اعراب از ما فى الضمير و در غلغلهء تسبيح و جوش و خروش تحميدند و تحقيق كلام در جاى ديگر است . ( ( 1028 ) ) چون ز حس بيرون نيامد آدمى * باشد از تصوير غيبى اعجمى ن 433 13 - ك 153 24 اعجمى : گنگ چنان كه حيوانات صامته را عجم گويند كه جمع اعجم است . ( ( 1033 ) ) جمع آمد صد هزاران خام ريش * صيد او گشته چو او از ابلهيش ن 433 18 - ك 153 26 خام ريش : مردم نادان .

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء حديد آيهء 4 . . ( 2 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 256 . .