حاج ملا هادي السبزواري

28

شرح مثنوى

( ( 382 ) ) چشم بسته مىشود وقت قضا * تا نبيند چشم كحل چشم را ن 402 6 - ك 143 28 تا نبيند : نيكو گفته است قائلى : قضا دستى است پنج انگشت دارد چو خواهد از كسى كامى بر آرد دو بر چشمش نهد آن گه دو بر گوش يكى بر لب نهد گويد كه خاموش ( ( 383 ) ) مكر آن فارس چو انگيزيد گرد * آن غبارت ز ان سوارت دور كرد ن 402 7 - ك 143 29 ز ان سوارت : در بعض نسخ : « ز استغاثت . . . » ( ( 384 ) ) سوى فارس رو مرو سوى غبار * ور نه بر تو كوبد آن مكر سوار ن 402 8 - ك 143 29 سوى فارس رو : يعنى غبار حجاب تو نشود ، و از آن به فارس كه خصم تو است منتقل شو . ( ( 394 ) ) طعمهء گرگيم و آنِ يار نه * هيزم ناريم و آنِ عار نه ن 402 18 - ك 143 34 آن عار نه : عار جاهليت . و گويند « اَلنَّارُ اَولى مِنَ العارِ » . ( ( 398 ) ) كيست آن يوسف دل حق جوى تو * چون اسيرى بسته اندر كوى تو ن 403 1 - ك 143 36 دل حق جوى تو : دل حق جوى را گفته چون يوسف است در حسن و بهاء معنوى ، و چون جبرئيل است در تجرّد به حسب ذات ، و در امكان اتّحاد به عقل كلَّى . و چون احمد به تقريب وراثت . و يهود - اينجا - قواى جزئيه‌اند به سردارى نفس امّاره و نفس مسوّله و نفس لوّامه . و همينها ثمودند به اعتبار اقسام كفر . و چون تواند از عباد الله الصالحين شود به علم و عمل صالح ، چون صالح است . ( ( 400 ) ) پيش او گوساله بريان آورى * كه كشى او را به كهدان آورى ن 403 3 - ك 143 37 پيش او گوساله بريان آورى : اقتباس به معنى از قرآن مجيد است كه : * ( هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْراهِيمَ اَلْمُكْرَمِينَ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْه فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ فَراغَ إِلى أَهْلِه فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ فَقَرَّبَه إِلَيْهِمْ قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً 51 : 24 - 28 ( 1 ) . در آيهء ديگر « حنيذ » كه به معنى بريانست آمده است .

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء ذاريات آيهء 24 تا 27 . .