حاج ملا هادي السبزواري

233

شرح مثنوى

پس نسبت - در هيچ مقام - تأثير ندارد . و النسبتان إذا تعارضتا تساقطتا پس رجوع به اصلِ وجود شيء مىكنيم . مىبينيم كه وجود شيء چون رفع عدم - كه شرّ محض است - مىكند ، خير اوست . قطع نظر از جميع اغيار او . و از اين جهت است كه اگر سرِ خارى بر مورى گذارى ، مىگريزد كه مباد وجودى كه خير و لذيذ اوست ، از او گرفته شود ، و به شرّيتِ عدم مبتلا شود . و همچنين هر وجودْ خير است ، از اين جهت كه هر معلول ، ملايمِ علَّتِ خود است . پس هر موجود چون به قلم اعلى نگاشته شده خير است . چنان كه خواجه حافظ شيرازى فرموده : پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت و همچنين هر وجود معلولى خير است نسبت به اكثر معاليل ديگر ، كه در عرض او افتاده‌اند ممّا لا تَعُدُّ وَلا تُحصى . و اين نسبت اعتبارىِ نفس الامرى است ، نه از قبيل نيش غول بلى نسبت به اقلّ قليلى از اينها كه در عرض او واقعند ، شريّتْ نسبت مىدهند . مثلًا آتش نسبت به معاليل و مواليدى كه از او منتفع مىشوند - در قوامِ وجود و كمالِ وجودشان - خير است و نافع ، مگر نسبت به مظلومى كه جامهء او را - مثلًا - سوزانيده . و بد به نسبت اينجاست . و در حقيقت اين بدىِ نسبى هم بر مىخورد به عدمى كه مقارن آن وجود - نه به خود آن وجود - زيرا كه آتش - جوهر ذاتش - بد نيست ، و قوّتش بر احراق و اضائت و امثال آن بد نيست . و قابليّت جامه هم احتراق را به خلاف [ مدر ؟ ] بد نيست . بلكه بد رفعِ اتّصال و نفىِ كمال جامه است ، و اين عدم است . و همچنين قتل - من حيث هو وجود - بد نيست . چه قاطعيت شمشير و حِدَّتِ او و قدرت كشنده و قابليت و مِلاسَتِ اندام كشته شده ، جميعاً كمال اينهاست . و آن چه بد است ، عدم حيات شخص مقتول است . پس بعد از فحص و بحث معلوم شد كه مرجعِ شر و عدم ذاتى است از ذوات ، يا عدم كمال ذاتى از كمالات . و حكماى الهيين مسئلهء الوجود خير را بديهى دانسته‌اند و بياتها مُنَبِّهاتى است بر مطلب . و اين مسئله از براى توحيد - كه اصل اصول دين است - بسيار ضرور است . و سالك از تعلَّق و تحقّق به اين مسئله ناگزير است . * ( فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ . 11 : 112 ( 1 ) و مولوى - قدس سرّه - به خيريت ذاتيهء اشياء اشارت فرمود به قولش كه « زيد يك ذات است » . و به قولش كه « گر تو خواهى كو ترا باشد شكر » . يعنى چنان كه در حاقّ واقع هم بِالذّات شكر است ، و بايد وضع دانش و بينش تو مطابق با طبع شود - كما قال النّبيُّ ( ص ) رَبِّ أرِنى

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء هود آيهء 112 . .