حاج ملا هادي السبزواري

215

شرح مثنوى

شما و ايشان به صلح كه خير و صلاح بود . ( ( 4579 ) ) اى عجب كز آتش بىزينهار * بسته مىآريمتان تا سبزه زار ن 610 7 - ك 211 13 زينهار : پناه جستن و امان دادن . ( ( 4590 ) ) ائتيا كرهاً مقلد گشته را * ائتيا طوعاً صفا بسرشته را ك 211 19 مقلَّد گشته را : اين اصح است از بعض نسخ كه را ندارد و همچنين بسرشته را . ( ( 4591 ) ) اين محب حق ز بهر علتى * و آن دگر رانى غرض خود خلَّتى ن 610 19 - ك 211 19 خلَّت : دوستى . ( ( 4592 ) ) اين محب دايه ليك از بهر شير * و آن دگر دل داده بهر اين ستير ن 610 20 - ك 211 20 اين ستير : مستوره . ( ( 4594 ) ) و ان دگر خود عاشق دايه بود * بىغرض در عشق يك رايه بود ن ندارد - ك 211 21 راى : در فارسى راه و جاده و در عربى تعقل و تفكر . ( ( 4608 ) ) كار آن كارست اى مشتاق مست * كاندر آن كار ار رسد مرگت خوشست ن 611 18 - ك 211 30 مرگت خوشست : به اينها اشارتست قول خدا « فَتَمَنَّوُا اَلْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ » . 2 : 94 ( 1 ) دوست حق است و كسى كش گفت او كه تويى آن من و من آن تو ن 612 2 - ك 211 33 كه تويى آن من : اشارتست به من كانَ لِلَّه كانَ الله لَه . ( ( 4623 ) ) سايه اىّ و عاشقى بر آفتاب * شمس آيد سايه لا گردد شتاب ن 612 11 - ك 212 1 سايه لا گردد : سايه تعيّن امكانيست كه در وجود فانى است اين است كه در كلمهء لاى كلمهء توحيد بايد تعينات بطور نفى به نظر آيد و حقيقت وجود بسيط محيط مبسوط به نحو ثبوت و

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء بقره آيهء 94 . .