حاج ملا هادي السبزواري
21
شرح مثنوى
( ( 227 ) ) ژغژغ آن عقل و مغزت را ببرد * صد هزاران عقل ره يك نشمرد ن 394 20 - ك 141 23 ژغژغ : به دو ژاى فارسى ، و دو غين معجمه . صدايى كه به سبب جويدن ( 1 ) يا بسيارى سرما يا غضب از دندانها بر آيد . نيز ، صدايى كه از بهم خوردن گردكان و بادام پوسيده در جوال بر آيد . پس كلام مشتمل است بر صنعت مراعات النظير از جهت جمع جوز پوسيده و ژغژغ و مغز و صد هزار و شمار ، مثل رامين و ويسه كه عاشق و معشوقند . ( ( 229 ) ) ويسه و معشوق تو هم ذات توست * وين برونيها همه آفات توست ن 394 22 - ك 141 24 ذات توست : از خود بطلب هر آن چه خواهى كه تويى . ( ( 234 ) ) جز مگر مرغى كه حزمش داد حق * تا نگردد گيج آن دانه و ملق ن 395 5 - ك 141 27 ملق : زيادتى مودت و لطف ، و آن كه به زبان گويد چيزى را كه در دل نباشد . ( ( 240 ) ) رو به شهرى كرد و گفت اى خواجه تو * هيچ مىنايى سوى ده فرجه جو ن 395 13 - ك 141 32 فرجه جو : تفرج و تفريح جو . ( ( 244 ) ) كه بهاران خطهء ده خوش بود * كشتزار و لالهء دل كش بود ن 395 17 - ك 141 34 خطَّه : به كسر خاء معجمه ، در عربى زمينى كه كس به اطراف آن خط و علامت بكشد كه تصرف نمايد . و الحال بلده را خطَّه گويند . ( ( 263 ) ) گفت حقست اين ولى اى سيبويه * اتق من شر من احسنت إليه ن 396 14 - ك 142 3 اى سيبويه : يا لازم مسمى مراد است ، يعنى اى اديب . يا سيبويه صنفى مراد است . يا شايد اول اين مثل خطاب به سيبويه نحوى بوده . و شرّ محسن إليه ، عدم قناعت و استدعاى استدامت است . و اگر انقطاع يابد تأدّى به خصومت است . و در اولاد و اشباه آنها ، اينها آشكاراتر است . و همزهء إليه به جهت ضرورت مىافتد ، يا تا ساكن مىشود .
--> ( 1 ) ظاهراً جويدن . .