حاج ملا هادي السبزواري

203

شرح مثنوى

( ( 4304 ) ) چو شنيدى كاندرين جو آب هست * كور را تقليد بايد كار بست ن 596 11 - ك 206 30 كور را تقليد : چه تقليد محققين نافع است از براى كسى كه به تحقيق راه ندارد و مبرهن نيست و به برهان ديان نيز نپيوست . ( ( 4310 ) ) مر سفيهان را ربايد هر هوا * ز آنك نبودشان گرانىّ قوا ن 596 17 - ك 206 33 هر هوا : به خلاف عاقل ايمانى و در خبر است كه اَلْمُؤْمِنُ كَجَبل لا يُحَرِّكُه العَواصِفُ وَلا يُزَعْزِعُه الْقَواصِفُ . ( 1 ) ( ( 4314 ) ) زين چنين امداد دل پر فن شود * بجهد از دل چشم هم روشن شود ن 596 21 - ك 206 35 چشم هم روشن شود : چه نفس ناطقه جسمانية الحدوث و روحانية البقاست و نور از آن به قوى مىرسد و استمداد از آن مىجويند خاصه در قواى مسخرهء نور اسپهبد . ( ( 4315 ) ) ز آن كه نور از دل برين ديده نشست * تا چو دل شد ديدهء تو عاطل است ن 596 22 - ك 206 35 ديدهء تو عاطل : يعنى ديدهء تو گسيخته از منبع . ( ( 4318 ) ) ما چو آن كرّه هم آب جو خوريم * سوى آن وسواس طاعن ننگريم ن 597 2 - ك 206 37 ننگريم : يعنى آب مبارك كه علوم كليهء معارف الهيه باشد از سماء لاهوت و اوج جبروت مىنوشيم به جنبه عاليه و به جهت مقدسهء كبرى و نيز به جنبهء دانيهء قوى و جهت مشاعر جزئيه كرّه آسا از آن جوى مىآشاميم و به وسواس طاعن نمىنيوشيم . ( ( 4331 ) ) مرگ بينى باز كو از چپّ و راست * مىكشد همسايه را تا بانگ خاست ن - ك 207 8 مرگ بينى باز : كيفيت تطارد جنود ملك و شيطان است در معركهء وجود آدمى پس چون خاطر شيطانى و طول امل آمد كه فردا و پس فردا راه دين خواهى پوييد باز بينى كه مرگ از چپ و راست اين و آن را مىبرد خاطر ملكى آيد كه بايد عزم دين كنى باز بانگ ديو بر تو زند باز هيبت بانگ خدايى آيد همچنين حمله از ملك است و حمله از شيطان تا فتح كه را باشد .

--> ( 1 ) منبع يافت نشد . .