حاج ملا هادي السبزواري

201

شرح مثنوى

( ( 4282 ) ) اى سگ طاعن تو عوعو مىكنى * طعن قرآن را برون شو مىكنى ن 595 9 - ك 206 16 برون شو مىكَنى : بهتر آنست كه مىكَنى به فتح كاف بخوانيم كه از صنعت ذو القافيتين شود و معنى مصراع اين است كه به علت طعن كه بر قرآن زدى و البته ازين جسارت قلبت اضطراب عظيم گرفته منجى و مخلصى مىجويى و از براى برون شدن از تنگناى بلايا ثقبه مىكنى و نخواهد شد كه به عقوبات مبتلايى . ( ( 4287 ) ) من كلام حقم و قايم بذات * قوت جان جان و ياقوت زكات ن 595 14 - ك 206 19 من كلام حقّم و قايم بذات : و ازلى و ابدى چه علم توحيد و علم اسماء دائم است و بىتغيّر و كليات دين و آيين بىنسخ و تبديل است و همه در آنها متفقند از انبياء و اولياء و كلام الله قديم است و ما ثَبَتَ قِدَمُه اِمْتَنَعَ عَدَمُه و لهذا فرمود : تا قيامت مىزند قرآن ندا . و چگونه كلام الله قديم نباشد و اصل كلام بنحو اتم و اعلى در ضمير مكنون و غيب مصون بوده چه تكوينى و چه تدوينى اِنَّ الْكَلامَ لَفى الفُؤادِ و اِنَّما جُعِلَ اللِّسانُ عَلَى الْفُؤادِ دَليلًا . و تكلَّم كه از صفات الهى است عين ذات اوست و مبدأ كلمهء كن است كه منشعب است به حروف غير مستقله و موجودات به وجود الله كُنَّا حُرُوفاً عالِياتٍ لَمْ نُقَلْ مُتَعَلِّقاتٌ فى ذُرى اَعْلَى القُلَلِ و به اسماء و موجودات ثابتهء مستقلَّه مثل نفوس كليّه و جزئيه موجوده به ايجاد الله و به افعال و موجودات سيّالهء متجدده بالذات مقترنه به زمان و به اين اشارتست كلام امير المؤمنين على ( ع ) كه به ابى الاسود دئلى فرمود اَلْكَلِمَةُ إسْمٌ وَفِعْلٌ وَحَرْفٌ . ( ( 4288 ) ) نور خورشيدم فتاده بر شما * ليك از خورشيد ناگشته جدا ن 595 15 - ك 206 20 ناگشته جدا : منزلت كلمه كاف و نون از متكلم حقّ بىچون منزلت وجود منبسط است كه نفس رحمانىاش گويند كه اطلاق و وحدت دارد و اتصال به حق دارد كه ظهور او و نور السماوات و الأرض است و چون نفس انسانيت كه اطلاق و وحدت دارد و اتصال دارد به نفس ناطقه و چنان كه نفس انسانى وحدت دارد و در مقاطع بيست و هشتگانهء حروف مقطَّعه كثيره مىگردد همچنين نَفَس رحمانى واحد است و در منازل بيست و هشتگانه كثرت مىگيرد به سبب قوابل و آن منازل عقل كل و نفس كل و افلاك تسعه و عناصر اربعه و مواليد ثلاثه و عالم مثال و نه مقوله اعراض است و از كلمات حقيقت علويه است در نهج البلاغه كه اِنَّما يَقُولُ لِما