حاج ملا هادي السبزواري

197

شرح مثنوى

توانى سرمايهء وصول به كليات كنى و توانى مرآت ملاحظه را مقصود بِالذّات بگيرى مثل آن كه « أَخْلَدَ إِلَى اَلأَرْضِ وَاِتَّبَعَ هَواه » 7 : 176 ( 1 ) . ( ( 4215 ) ) گر شديت اندر نصيحت جبرئيل * مىنخواهد غوث در آتش خليل ن 591 19 - ك 205 3 غوث : فريادرس اشارتست به آن كه چون خليل را در آتش انداختند جبرئيل ( ع ) به جهت نصرت آمد كه اگر حاجتى دارى بگو كه برداريم فرمود حاجتى به غير خداوند تعالى ندارم . ( ( 4218 ) ) اى برادر من بر آذر چابكم * من نه آن جانم كه گردم بيش و كم ن 591 22 - ك 205 5 بر آذر چابكم : سواى جناس مضارع جناس خطى دارد با برادر . ( ( 4219 ) ) جان حيوانى فزايد از علف * آتشى بود و چو هيزم شد تلف ن - ك 205 5 فزايد : چه نفس حيوانيه مراد به آن قوّتهايى است كه در روح بخارى حلول دارد پس به اغذيه و مفرّحات آن روح قوت مىگيرد و به تقليل اينها ضعيف مىشود . چو هيزم : يعنى روح بخارى حى به نفس حيوانيه و مستنير به آن چون هيزمى است مشتعل به آتش و چون هيزم تمام شود آتش تمام شود و اگر آن آتش هيزم نگشتى به انقطاع آن منقطع نشدى . ( ( 4221 ) ) باد سوزانست اين آتش بدان * پرتو آتش بود نه عين آن ن - ك 205 6 باد سوزان : يعنى هواى سوزان چنان كه بعض حكما آتش اثير را هم هواى سوزان دانسته‌اند و گويند از سرعت حركت فلك بهم رسيده و آن چه از هوا محاذى منطقهء فلك است بيشتر نار است تا محاذى مدارات حول قطب پس شكل نار در جوف فلك اهليلجى است نه كروى و اين منافى است با آن كه هر چيزى اصل كلى دارد پس حق همين است كه فرموده : عين آتش در اثير آمد يقين ( ( 4223 ) ) لاجرم پرتو نيايد ز اضطراب * سوى معدن باز مىگردد شتاب ن 592 5 - ك 205 7 پرتو نيايد : نفى از آمدن يا نفى از تابيدن به معنى نماند به علت اضطرابى كه دارد در حركت به جانب علوّ كه آتشى مىرود ولى در بين هوا صرف مىشود و آتش ديگر متولد مىشود

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء اعراف آيهء 176 . .