حاج ملا هادي السبزواري
186
شرح مثنوى
همچو شيطان كز وساوس بر قريش دم دميد و گفت گرد آريد جيش ن ندارد - ك 202 11 گرد آريد جيش : جمع آريد لشكر . ( ( 4036 ) ) همچو شيطان در سپه شد صد يكم * خواند افسون كه اِنَّنى جارٌ لَكُم ن 583 5 - ك 202 12 اننّى جار لكم : بدرستى كه من همسايه و معينم براى شما . كه بيارم من قبيلهء خويش را تا كه در هيجا بود پشت شما ن ندارد - ك 202 13 هيجا : كارزار و جنگ . ديد شيطان از ملايك انبهى سوى صفّ مؤمنان اندر رهى ن ندارد - ك 202 14 انبهى : انبوهى و در بعض نسخ لشكرى و قافيه ثانى در معبرى و در بعضى نسخ اسپهى . ( ( 4039 ) ) آن جنوداً لم تروها صف زده * گشت جان او ز بيم آتشكده ن 583 8 - ك 202 15 آن جنود : اشارتست به كريمه « وَأَيَّدَه بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها » 9 : 40 ( 1 ) يعنى قوت داد خدا او را به لشكرهايى از ملايكه كه نمىديديد شما ايشان را . ( ( 4040 ) ) پاى خود واپس كشيده مىگرفت * كه همىبينم سپاهى من شگفت ن 583 9 - ك 202 15 وا پس كشيده : به « ها » اصح است . ( ( 4041 ) ) كه اخاف الله ما لى مِنْه عَوْن * اِذْهَبُوا اِنّى اَرى ما لا تَرَوْن ن 583 10 - ك 202 16 كه اخاف الله : يعنى مىترسم من خدا را و نيست از براى من از او اعانتى برويد كه من مىبينم آن چه را كه شما نمىبينيد . ( ( 4042 ) ) گفت حارث اى سراقهء شكل هين * دى چرا تو مىنگفتى اين چنين ن 583 11 - ك 202 16 گفت حارث : يكى از صناديد قريش و سراقه ديگرى از آنها كه شيطان به شكل اين بر آن ظاهر شده بود و اغرا و اغوا كرده بود بر غزاى غرّ محجّلين .
--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء توبه آيهء 40 . .