حاج ملا هادي السبزواري
184
شرح مثنوى
( ( 3959 ) ) او همىخواهد كزين ناخوش حفص * صد قفص باشد بگرد اين قفص ن 579 9 - ك 201 7 حفص : به حاء مهمله دانه فواكه مثل زعرور و كنايه است از چيزهاى بىقابليت يعنى به سبب چيزهاى موذى با كراهت دنيا قفس را طالب است . ( ( 3961 ) ) راضيم كز من بماند نيم جان * كه ز كون اشترى بينم جهان ن 579 14 - ك 201 10 ز كون اشترى : و در بعض نسخ استر به سين مهمله است و مىشود به ضم كاف كه در فارسى مقعد است نباشد بلكه به فتح باشد يعنى از وجود حيوانى اين عالم صورت را كه معشوق او بوده ببيند . ( ( 3962 ) ) گربه مىبيند بگرد خود قطار * مرغش آيس گشته بودست از مطار ن 579 15 - ك 201 11 مرغش آيس : طعن بر جالينوس است . مطار : اسم مكان است و مىشود به معنى پرواز كردن يا پرانده شدن كه مصدر ميمى باشد مَطْيَرْ بوده اعلال شده يا به ضم ميم مصدر ميمى از ثلاثى مزيد باشد . ( ( 3977 ) ) مرغ جانش موش شد سوراخ جو * چون شنيد از گربگان او عرّجوا ن 580 8 - ك 201 18 عرّجوا : يعنى بالا رويد به درختان از جهت گرفتن مرغان . ( ( 3983 ) ) گربه كرده چنگ خود اندر قفص * نام چنگش درد و سرسام و مغص ن 580 14 - ك 201 21 سرسام : ورم دماغ مركب است از سر كه رأس است و سام كه به معنى ورم است در فارسى . مغص : به غين معجمه پيچش مرض معويست . حصبه و قولنج و ماليخوليا سكته و سلّ و جذام و ماشرا ن ندارد - ك 201 22 حصبه : سرخچه طبيعى مىباشد كه در اطفال است و غير طبيعى مىباشد كه در كبار نيز عارض مىشود از ثور از اخلاط را بدان حاره ممتلى از دم و كثرت استعمال مسخّنات مثل شراب و خرما و ادويهء مسخّنه . و قولنج : مرضى است معوى از احتباس اثفال و اغلب در معاء قولون حادث مىشود لهذا قولنج گويند . و ماليخوليا : مرضى است دماغى كه موجب تغير ظنون و بد دلى و وحشت مىشود و فكرت