حاج ملا هادي السبزواري
18
شرح مثنوى
( ( 127 ) ) پس بنه بر جاى هر دم را عوض * تا ز و اسجد و اقترب يا بى غرض ن 390 2 - ك 140 7 هر دم را عوض : يعنى هر دمى را كه مىرود ، اگر به غفلت رفت ، ديگر را نعم البدل او كن كه به ياد حق بر آيد . و اگر به ياد او رفت به فكر آن باش كه بهتر و احضر باشى . در حديث است كه « مَنْ اِعْتَدَلَ يَوْماه فَهُوَ مَغْبوُنٌ » ( 1 ) . و تأويل يوماه ، آناه . چه هر آنى تجلى است و طلوعى از شمس حقيقت بر اعيان . سارى است سر عشق در اعيان على الدوام كالبدر فى الدجيّة و الشمس فى الغمام ( ( 128 ) ) در تمامى كارها چندين مكوش * جز به كارى كه بود در دين مكوش ن 390 3 - ك 140 7 چندين مكوش : چه گفتيم كه جربزه است و مذموم . و مىشود كه مگوش در ثانى به گاف فارسى باشد . يعنى مسئلت مكن از حق حالًا و قالًا تكويناً و تكليفاً ، مگر تكميل نفس را ، و از امر بدن ، مگر قدر وسيله الى الله را . پس بنا بر اين تجنيس القافيه و ذو القافيتين خواهد بود . ( ( 130 ) ) و آن عمارت كردن گور و لحد * نى به سنگست و به چوب و نى لبد ن 390 5 - ك 140 8 لبد : نمد . ( ( 131 ) ) بلكه خود را در صفا گورى كنى * در منى او كنى دفن منى ن 390 6 - ك 140 9 در منى او : يعنى خود را ممسوس به نور او نمايى و گور تو در مزار ملكوت و جبروت باشد . ( ( 132 ) ) خاك او گردى و مدفون غمش * تا دمت يابد مددها از دمش ن 390 7 - ك 140 9 تا دمت : « تا دمد » ، خوب نيست ، كه در بعض نسخ است . ( ( 133 ) ) گور خانه و قبّهها و كنگره * نبود از اصحاب معنى آن سره ن 390 8 - ك 140 10 آن سره : يعنى اينها نيكو نبود از اهل معنى . زيرا كه نه از اطلس پوشى ، اهل جهل را غبطه است ، و نه از ژنده پوشى ، زندهء معرفت را غبنى و نژندى . ( ( 140 ) ) من برون كردم ز گردن وام نصح * جز سعادت كى بود انجام نص ن 390 16 - ك 140 15
--> ( 1 ) مواعظ صدوق ، باب 3 ، ص 57 ، حديث 1 . .