حاج ملا هادي السبزواري
173
شرح مثنوى
( ( 3754 ) ) عاقل از انگور مىبيند همى * عاشق از معدوم شى بيند همى ن 568 21 - ك 197 23 از انگور مىبيند : چنان كه گفته است : در غوره ببين مل را در جزو ببين كل را از معدوم شىء : زيرا كه در ماهيت انسانى كه سراب است و در عين ثابت او كه ما شمت رائحة الوجود شىء بحقيقة الشيئية مىبيند . ( ( 3755 ) ) جنگ مىكردند حمالان پرير * تو مكش تا من كشم حملش چو شير ن 568 22 - ك 197 24 پرير : روز پيش از ديروز . ( ( 3770 ) ) اين همىگفت و ذبالهء نور پاك * از لبش مىشد پياپى بر سماك ن 569 17 - ك 197 32 سماك : منزلى از منازل قمر . ( ( 3772 ) ) خود بنه و بنگاه من در نيستيست * يك سواره نقش من پيش ستيست ن - ك 197 33 بنگاه : به وزن گمراه منزل و مكان يعنى خود بگير مكان اصلى مرا در نيستى كه وجود اطلاقى باشد كه گفت از وجودم يعنى وجود مجازى پندارى مىگريزم در عدم يعنى در موجوديت به وجود حق حقيقى ليكن مرا رقيقه هاست يك رقيقهء من پيش ستى است و يك رقيقه ديگر پيش فلان نبى و ديگر پيش ديگر بىتجافى حقيقت من از مقام عنديت عند مليك مقتدر و من له الامر و الخلق قائما بين يدى ربى لم ابرح و لن ابرح عن مقامى . ( ( 3773 ) ) مريما بنگر كه نقش مشكلم * هم هلالم هم خيال اندر دلم ن 569 20 - ك 197 34 هم هلالم : مناسبت هلال با خيال از آن است كه در استهلال تخيل هلال بسيار مىشود و مراد آن است كه بيگانه از ذات تو نيستم . ( ( 3774 ) ) چون خيالى در دلت آمد نشست * هر كجا كه مىگريزى با تو است ن 569 21 - ك 197 34 آمد نشست : چون خاطر ربانى كه علامت او ثقوب و دوام و ثباتست . ( ( 3775 ) ) جز خيالى عارضيىّ باطلى * كو بود چون صبح كاذب آفلى ن 569 22 - ك 197 35