حاج ملا هادي السبزواري

172

شرح مثنوى

( ( 3734 ) ) چون كه قبضى آيدت اى راه رو * آن صلاح تست آيس دل مشو ن 568 1 - ك 197 13 آيس : نوميد . ( ( 3735 ) ) ز آن كه در خرجى در آن بسط و گشاد * خرج را دخلى ببايد ز اعتداد ن 568 2 - ك 197 14 اعتداد : اعتنا و تهيّه . ( ( 3736 ) ) گر هماره فصل تابستان بدى * سوزش خورشيد در بستان شدى ن 568 3 - ك 197 14 هماره : مخفف همواره . ( ( 3737 ) ) منبتش را سوختى از بيخ و بن * كه دگر تازه نگشتى آن كهن ن 568 4 - ك 197 15 منبت : محل روييدن نباتات . ( ( 3741 ) ) چشم كودك همچو خر در آخرست * چشم عاقل در حساب آخرست ن 568 8 - ك 197 17 آخرست : اوّل به ضم خاء و دوم به كسر خاء . ( ( 3744 ) ) رو ز حكمت خور علف كان را خدا * بىعوض داده است از محض عطا ن 568 11 - ك 197 18 بىعوض داده است : چه حكمت و معرفت علت غائيه است براى همه علوم آليه و همه اعمال و او مقصود بالذات است و معرفت خدا ثمرهء قصوى است پس عوضى و غرضى براى عوض و غرض اخير نيست . ( ( 3748 ) ) گر ز شير ديو تن را وابُرى * در فطام او بسى نعمت خورى ن 568 15 - ك 197 20 فطام : از شير باز گرفتن . ( ( 3753 ) ) غم چو بينى در كنارش كش به عشق * از سر ربوة نظر كن در دمشق ن 568 20 - ك 197 23 ربوة : زمين بلند و تل . دمشق : شام و شام سواد اعظم است يعنى از بلندى مقام رياضت به سواد اعظم وجه الله مىرسى .