حاج ملا هادي السبزواري
162
شرح مثنوى
مستنجم : افروخته . ( ( 3573 ) ) رو سپيد از قوّت بلغم بود * باشد از سودا كه رو ادهم بود ن 560 3 - ك 194 27 ادهم : تيره . ( ( 3576 ) ) چون دوم بار آدمى زاده بزاد * پاى خود بر فرق علتها نهاد ن 560 6 - ك 194 29 دوم بار : اشارتست به آن چه از روح الله منقولست كه لَنْ يَلِجَ مَلَكُوتَ السَّماءِ مَنْ لَمْ يُولَدْ مَرَّتَيْنِ . ( ( 3578 ) ) مىپرد چون آفتاب اندر افق * با عروس صدق و صورت چون تتق ن 560 8 - ك 194 30 تتق : پرده بزرگ . ( ( 3579 ) ) بلكه بيرون از افق وز چرخها * بىمكان باشد چو ارواح و نُهى ن 560 9 - ك 194 30 نهى : جمع نهيه به ضم نون عقل كه اولو النُّهى اولو العقول است . ( ( 3580 ) ) بل عقول ماست سايههاى او * مىفتد چون سايهها در پاى او ن 560 10 - ك 194 31 بل عقول ماست سايههاى او : اين نسخه افصح است از نسخه بل عقول ما چو سايه اى عمو . ( ( 3581 ) ) مجتهد هر گه كه باشد نص شناس * اندر آن صورت نينديشد قياس ن 560 11 - ك 194 33 نص : در اصطلاح آن لفظى است كه دلالتش بر مدلولش صريح [ باشد ] و هيچ احتمال خلاف نرود كه اگر احتمال مرجوحى برود ظاهر است نه نص و مجتهد در احكام تا نصّى باشد از آن به دلالت ظواهر عدول نمىكند چه جاى دلالت مفاهيم غير منطوقه و اين را مشبه به قرار داده مولوى از براى بينش جان و روح و دانش عقل پس مراد به عقل اينجا داناى حقايق است كه مفاهيم و عنوانات مطابقهء با معنونات را استعلام نموده مثلًا از ملك مقرب و عقل كلى دانسته است كه آنند كه مجردند و فعليت دارند در كمالات و حالت منتظره ندارند و غير اين از صفات و مراد به روح و جان اينجا آنست كه شناساى حقايق باشد و در مثال مذكور متخلق به خُلق ملك و متحقق به آن حقيقت باشد و اقتصار بر مجرد مفاهيم مطابقه نكرده باشد پس اين است كه فرموده :