حاج ملا هادي السبزواري
148
شرح مثنوى
( ( 3345 ) ) پارههاى نان و لالنگ و طعام * در ميان كوى يابد خاص و عام ن 549 1 - ك 191 9 لالنگ : فارسى جزيى طعامى كه به سايل و فقير دهند . ( ( 3349 ) ) اين رياضتهاى درويشان چراست * كان بلا بر تن بقاى جانهاست ن 549 5 - ك 191 11 بقاى جانهاست : چون دانى را بايد فداى عالى كرد تن را به رياضت قربانى جان مىكنند . ( ( 3353 ) ) يا ولىّ حق كه خوى حق گرفت * نور گشت و تابش مطلق گرفت ن 549 9 - ك 191 13 يا ولىّ حق : كه چون بايد متخلق به اخلاق الله باشد و حق تعالى فعلش معلَّل به غرض نيست و جواد محض است نه مستعيض ولىّ هم بايد به جز ذات اقدس او چيزى مقصودش نباشد . ( ( 3363 ) ) ز آن سلام او سلام حق شده * كآتش اندر دودمان خود زده ن 549 19 - ك 191 18 سلام حق شده : سلام اسم خداست كه در قرآن است « اَلسَّلامُ اَلْمُؤْمِنُ اَلْمُهَيْمِنُ » 59 : 23 ( 1 ) پس سلام اهل حق صلا دادن به سلام مؤمن مهيمن است . ( ( 3372 ) ) عاقل اوّل بيند آخر را بدل * اندر آخر بيند از دانش مقل ن 550 8 - ك 191 23 مقل : به حذف موصوف يعنى كسى كه دانشش كم است . ( ( 3375 ) ) گفت تيرى جست از شست اى پسر * نيست سنّت كايد آن واپس بسر ن 550 11 - ك 191 25 سنّت : دأب و طريقه . ( ( 3380 ) ) چار كس بردند تا سوى وثاق * ساق مىماليد او بر پشت ساق ن 550 16 - ك 191 27 چار كس : خواجه مريض را بردند به مسكنش . ساق : اشارتست به كريمه « وَاِلْتَفَّتِ اَلسَّاقُ بِالسَّاقِ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ اَلْمَساقُ » 75 : 29 - 30 ( 2 ) يعنى پيچيده مىشود وقت مرگ ساق كس بر ساق به سوى پروردگار است در آن روز راندن ملك او را .
--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء حشر آيهء 23 . . ( 2 ) قرآن كريم سورهء قيامت آيهء 29 . .