حاج ملا هادي السبزواري
14
شرح مثنوى
فوز : معرب پوز . ( ( 47 ) ) گر ببندد راه آن پستان بر او * بر گشايد راه صد بستان بر او ن 386 7 - ك 138 25 بستان : جناس مضارع ، مثل پودِ بعد . ( ( 49 ) ) پس حيات ماست موقوف فطام * اندك اندك جهد كن تمّ الكلام ن 386 9 - ك 138 26 فطام : از شير باز داشتن . ( ( 51 ) ) وز فطام لقمه لقمانى شود * طالب اشكار پنهانى شود ن 386 12 - ك 138 28 لقمه لقمانى : جناس مذيّل . ( ( 56 ) ) آسمانى بس بلند و پر ضيا * آفتاب و ماهتاب و صد سها ن 386 16 - ك 138 30 صد سها : جمع سهوه . و آن را معانى بسيار است كه در قاموس مذكور است . و مناسب مقام است مثل ناقه و ناعبهء خوش راه ، و بيت كوچك مخزن و شبه رف و طاق و غير اينها . و به معنى كوكب صغير كه از ثوابت است نگرفتيم . چه آن يكى است كه هر فلك و هر كوكب نوعش منحصر در فرد است ، مگر در ذهن . بعلاوه آن كه رسم الخط مساعدت مىكند . چه مقصور نوشتهاند . از آن جمله در قاموس است : و السهى كوكب خفى . و در صحاح : و السهى كوكب خفى . ثمّ قال فى المثل : اريها السهى او ترينى القمر . ( ( 57 ) ) از جنوب و از شمال و از دبور * باغها دارد عروسيها و سور ن 386 17 - ك 139 1 از شمال : رياح ، از اينها مراد است . پس شمال بادى است كه بوزد از ميانهء مطلع شمس و بنات النعش . و جنوب ، مخالف شمال است و مىوزد از مطلع سهيل تا مطلع ثريّا . و دبور بادى است مقابل صبا . و مهبّ صبا از مطلع ثريّاست تا بنات النعش . و دبور به فتح دال است . ( ( 59 ) ) خون خورى در چار ميخ تنگنا * در ميان حبس و انجاس و عنا ن 386 19 - ك 139 2 انجاس : جمع نجس . و با حبس جناس شبه الاشتقاق دارد . ( ( 72 ) ) گفت دانم كز تجوّع وز خلا * جمع آمد رنجتان زين كربلا ن 387 11 - ك 139 14