حاج ملا هادي السبزواري

133

شرح مثنوى

معانى از براى اكثر عوام دست نمىدهد به خلاف حضور كه از براى همه ممكن است با آن كه صعوبت دارد چه جسم مادّه پريشانى خاطر و استيصال خيالات پراكنده موقوفست بر عدم علاقه به دنيا و اين عزيز الوجود است . ( ( 3038 ) ) اى بسا عالم ز دانش بىنصيب * حافظ علمست آن كس بىحسيب ن 533 7 - ك 186 9 آن كس بىحسيب : يعنى بسا عالم كه بىنصيب است از علوم حقيقيه و كسانى هم هستند از علما كه حافظ علمند و از ثمرهء علم با بهره‌اند . ( ( 3039 ) ) مستمع از وى همىيابد مشام * گر چه باشد مستمع از جنس عام ن 533 8 - ك 186 10 مشام : از شم به معنى بوييدن است . ( ( 3040 ) ) ز آن كه پيراهان به دستش عاريه است * چون به دست آن نخاسى جاريه است ن 533 9 - ك 186 10 به دستش : يعنى به دست قاصدى كه پيرهن يوسف بر يعقوب مىبرد . نخاسى : عربى و نخّاس بايع عبيد و اماء و دواب است . جز مگر آن دل كه دارد عون حق كون او را نيست كرده كون حق ن ندارد - ك 186 14 خود مگر آن دل كه دارد عون حق : پس او به عون حق و به علم حق داند كه عرش حق به معنى وجود منبسط و رحمت واسعه را چهار ركن است : ركن ابيض كه عالم عقول كليه است و ركن اصفر كه عالم نفوس كليه است و ركن اخضر كه عالم مثال مطلق و خيال منفصل است و ركن احمر كه عالم طبايع دهريه و قواى منطبعه فلكيه است و عرش علم نفس نطقيه قدسيه آدمى نيز چهار ركن دارد تعقّل و توهّم و تخيّل و احساس و اين چهار از آن چهار استفاضه مىكنند « وَهُوَ اَلْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه 6 : 18 * ( وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُها » 6 : 59 . ( 1 ) ( ( 3047 ) ) گر بديدى مطلعش را ز احتيال * بند كردى راه هر ناخوش خيال ن 533 16 - ك 186 15 گر بديدى : يعنى غير آن كه نيست كرده كون او را كون حق كه آن ديده به آن است كه نبيند كما مر .

--> ( 1 ) قرآن كريم سورهء انعام آيهء 59 . .