حاج ملا هادي السبزواري
127
شرح مثنوى
استقا : آشاميدن مشروب . ( ( 2934 ) ) دل بر و مطلوب با ما حاضر است * در نثار رحمتش جان شاكرست ن 527 21 - ك 184 11 با ما حاضر است : چه ما با او حاضريم به خلاف جاهلان بىحضور . نيست كامل در دو عالم آن كه دريا عين اوست عين دريا هر كه شد مىدان كه مرد كامل است ( ( 2935 ) ) در دل ما لاله زار و گلشنى است * پيرى و پژمردگى را راه نيست ن 527 22 - ك 184 11 پيرى : چه روح مجرد است و نموّ و ذبول و استقامت قامت و انحنا اوصاف جسم است بلكه مرگ نداريم و خاك و آتش ما را نمىخورد كه اجتماع و افتراق و انقلاب و استحاله و غيرها اوصاف جسم است و مىگيرند او را . كه به خاك اندر شد و گل خاك شد نه او را كه نمك اندر شد و گل پاك شد ( ( 2939 ) ) سيصد و نه سال آن اصحاب كهف * پيششان يك روز بىاندوه و لهف ن 528 4 - ك 184 13 لهف : حُزن و اندوه . ( ( 2941 ) ) چون نباشد روز شب با ماه و سال * كى بود سيرىّ و پيرىّ و ملال ن 528 6 - ك 184 14 چون نباشد روز شب : در عالم مجردات طى عوالم صوريه است چه جاى زمان و مكان زمان به تمامه يك مجلاى وجود حقيقى است و مثل آنى است و مكان با جمعه يك مظهر او و مانند نقطه ايست و زمان در دهر و دهر در سرمد مطويست و نبى و ولى در وجود حقيقى مختفى و منتفى است و بالجمله اين آدم ملكى و ناسوتى و اوصافش آدم ملكوتى و جبروتى بل لاهوتى را بد نام دارد . تن خاكى به ما چها كه نكرد چه كشيديم ازين دنى زاده ( ( 2942 ) ) در گلستان عدم چون بىخوديست * مستى از سغراق لطف ايزديست ن 528 7 - ك 184 15 سغراق : به وزن چخماق فارسى قدح بزرگ و جام شراب و در قصه بايزيد در دفتر رابع نيز سغراق زفت فرموده :