حاج ملا هادي السبزواري

117

شرح مثنوى

انصتوا : يعنى گوش بدهيد . ( ( 2727 ) ) گر نخواهى نكس پيش اين طبيب * بر زمين زن زرّ و سر را اى لبيب ن 517 9 - ك 180 17 نكس : باز گشت مرض . ( ( 2728 ) ) گفتِ افزون را تو به فروش و بخر * بذل جان و بذل جاه و بذل زر ن 517 10 - ك 180 18 گفتِ : به كسر تاء ، به اضافه . ( ( 2729 ) ) تا ثناى تو بگويد فضل هو * كه حسد آرد فلك بر جاه تو ن 517 11 - ك 180 18 بر جاه تو : واو بدل تو غلط است . غالباً ما عقل داريم اين قدر گندنا را مىشناسيم از گزر ن ندارد - ك 180 25 گزر : زردك . ( ( 2754 ) ) اى دريغا كه دوا در رنجتان * گشت زهر قهر جان آهنجتان ن 518 21 - ك 180 37 آهنجتان : عزم و قصدتان . ( ( 2756 ) ) چه رئيسى جست خواهيم از شما * كه رياستمان فزون است از سما ن 519 1 - ك 181 1 چه رئيسى : چه رياست خواهيم بر شما مشت خاك كه قدر حيوانى نداريد نبض ، * ( بَلْ هُمْ أَضَلُّ 7 : 179 ( 1 ) . و حكما اين عالم مواليد و كون و فساد را من حيث الحيوانية ، عالم الديدان فرموده‌اند . و ديدان جمع دود است كه كِرمْ باشد . و معلوم است كه ادنى عاقلى رياست بر كرمها را [ مىخواهد ] ( ( 2757 ) ) چه شرف بايد ز كشتى بحر دُرّ * خاصه كشتيىّ ز سرگين گشته پر ن 519 2 - ك 181 2 ز سرگين : چون خر كناس ز بس ناخوشى خوى گرفتى به نجاست كشى از شكم و از ذكر و از صدا صاحب طبل و علم و كرّ و نا چون انسان كامل ، محيط است ، تشبيه شده به بحر پر از درّ . و منكران ايشان چون ذرّه ،

--> ( 1 ) اقتباس از قرآن كريم سورهء اعراف آيهء 179 . .