حاج ملا هادي السبزواري

104

شرح مثنوى

ديدن صور در مثال مطلق تشبيه به آن شده . چه ، هر دو صور مجرد از مادّه‌اند - دون مقدار و شكل . اگر چه صور مثال مطلق از صور دنيويه به مراتب اقوى و اتم باشند . و حاصل آنست كه هر چه در ما لا يزال مىشود بر طبق قضا و بر وفق قدر است . و قدر همين صور مثالى است كه مذكور شد . و جبر هم نيست . چه اراده و اختيار عبد هم آن جا صورت پذير بوده . پس فعل هر كس كه در علم و قضا و قدر گذشته ، به طرز اينجا گذشته . يعنى فعل از تو واقع شد ، مسبوق به وجود تو و ايجاد تو و شعور تو به فعل تو و اراده و اختيار تو ، و به همين طور در مراتب سابقه هم ثبت بوده‌اند . پس آن كه گفته : مىخوردن من حق ز ازل مىدانست گر مىنخورم علم خدا جهل بود بايد به او گفت چنان كه مىخوردن را كه فعل توست مىدانست ، تويى تو را و وجود تو را كه ذات توست مىدانست ، و شعور تو را به آن و اراده و اختيار مضاف به تو را كه صفات توست مىدانست . چه ، وجود دارى ، پس صفات دارى ، پس فعل تو مسبوق به صفاتت ، در علم گذشته . و اگر تويى ندارى پس وجود هم ندارى ، و شعور و اختيار نيز ندارى . ليكن چون هستى دارى همه را دارى . پس چنان كه فعلت واجب الوقوع است در ما لا يزال - كه در علم ازلى بوده - اراده و اختيارت نيز واجب الوقوع است در ما لا يزال ، چه در علم ازلى بوده است . ( ( 2356 ) ) وام دار شرح اينم نك گرو * ور شتابستت ز أ لم نشرح شنو ن 499 10 - ك 174 31 نك گرو : يعنى اينك اين مطالب محاكمهء داوديه گرو باشد تا وقت شرح مطالب سرّ القدر برسد . ز أ لم نشرح شنو : يعنى به شرح صدر عملى بپرداز . و ايهامى دارد كه در سورهء أ لم نشرح اشاره شده كه مُعسر را بايد مهلت داد تا ميسره و وسعت پيدا كند . إِذا ضاقَتْ بِكَ الدُّنْيا تَفَكَّرْ فى أَ لَمْ نَشْرَحْ تَجِدْ يُسْرَيْنِ مَعَ عُسْرٍ إِذا فَكَّرْتَه فَافْرَحْ و در لفظ شرح و أ لم نشرح جناس اشتقاق است ، چنان كه در جمع خر و گاو و راندن مراعاة النظير است ، مثل داير [ ه ] و نقطه . و مدار در مصراع آينده و در مدار جناس تام است . ( ( 2379 ) ) گفت داودش بگو اى بو الكرم * چون تلف كردى تو ملك محترم ن 500 13 - ك 175 6 گفت داودش : در بعض نسخ اين دو بيت بعد از گفت اى داود است . و اين تأخير صحيح نيست .