حاج ملا هادي السبزواري
102
شرح مثنوى
حق همىگويد : فى القدسى : « إنَّما أنْظُرُ إلى قُلُوبِكُمْ لا إلى صُوَرِكُمْ وَأعْمالِكُمْ » . ( 1 ) ( ( 2246 ) ) در گل تيره يقين هم آب هست * ليك ز آن آبت نشايد آب دست ن 494 4 - ك 173 9 آب دست : وضو . مجن : سپر . ( ( 2266 ) ) پس بود دل جوهر و عالم عرض * سايهء دل چون بود دل را غرض ن 495 2 - ك 173 19 عالم عرض - سايهء دل : يعنى دل اصل است و عالم تابع و سايه . پس عالم مجردات ظلّ تجرّد قلب انسان كامل ، و عالم حيوانات ظل حيوانيّت او ، و عالم نباتات ظلّ نباتيّت او ، و همچنين در باقى . و در قدسى وارد است كه : « خَلَقْتُ الأشْياءَ لأَجْلِكَ وَخَلَقْتُكَ لأَجْلى » . ( 2 ) پس عالم را دل غرض و غايت است ، نه آن كه جزوى از عالم يا كلّ عالم غرض و غايت او باشد . ( ( 2274 ) ) هر كه را دامن درستست و معد * آن نثار دل بدان كس مىرسد ن 495 10 - ك 173 23 معد : مهيّا . نثار دل : يعنى دل انسان كامل . نيست از ماها بدر : متعلق به سابق كه « زبانشان بسته باشد از دعا » . و اين يك جزء غرض از ذكر قصهء دقوقى است . ( ( 2292 ) ) در قباب حق شدند آن دم همه * در كدامين روضه رفتند آن رمه ن 496 9 - ك 173 34 قباب : بضم اوّل ، حصن و قصر . و بكسر اوّل ، جمع قبه . ( ( 2304 ) ) نيك بنگر اندر اين اى محتجب * كه دعا را بست حق بر استجب ن 496 21 - ك 173 40
--> ( 1 ) با اندكى اختلاف : مسند احمد ، ج 2 ، ص 285 . . ( 2 ) المنهج القوى ، ج 5 ، ص 516 . .