حاج ملا هادي السبزواري

73

شرح مثنوى

اى دلم مولاى او : مولى از اضداد است ، چنان كه به معنى آقا آمده به معنى غلام هم آمده . ( ( 686 ) ) متحد بوديم و يك جوهر همه * بىسر و بىپا بديم آن سر همه ن 34 7 - ك 16 18 متحد بوديم : و در بعض نسخ . منبسط بوديم ، يعنى وجود منبسط بوديم ، كه شرح داديم . ( ( 688 ) ) چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايه‌هاى كنگره ن 34 9 - ك 16 19 سره : نيكو و اعلى و به معنى زر خالص آمده نيز ، كه ناسرهء قلب را گويند . ( ( 693 ) ) زين سبب من تيغ كردم در غلاف * تا كه كژ خوانى نخواند بر خلاف ن 34 14 - ك 16 24 كژ : كج . ( ( 694 ) ) آمديم اندر تمامى داستان * وز وفادارىّ جمع دوستان ن 34 15 - ك 16 26 جمع دوستان : در بعض نسخ : « راستان » . هر اميرى داشت خيل بىكران تيغها را بر كشيدند آن زمان ن ندارد - ك 16 30 كران : چو كرانه ، هر دو به كاف عربى ، دو معنى دارد : يكى كنار ، و ديگرى نهايت . و بىكران اينجا مبالغه است . ( ( 706 ) ) جوزها بشكست و آن كان مغز داشت * بعد كشتن روح پاك نغز داشت ن 35 6 - ك 16 32 نغز : خوب . ( ( 708 ) ) آن چه شيرين است آن شد نار دانگ * و آن كه پوشيده است نبود غير بانگ ن 35 8 - ك 17 1 ناردانگ : ناردان ، دانهء انار ، از قبيل اضافه مقلوب است . و الحاق گاف در كلام مولوى به سبب آن است كه در فُرس دانه را دانگ ( به فتح نون ) گفته‌اند . ( ( 710 ) ) رو به معنى كوش اى صورت پرست * ز آن كه معنى بر تن صورت پرست ن 35 10 - ك 17 3 زانكه معنى بر تن صورت پرست : يعنى هر گاه آدمى اهل معنى شد و عقل نظرى و عقل عملى كه دو قوّه‌اند براى نفس ناطقهء قدسيّهء او به فعليت آمدند دو جناح مىشوند براى او كه به آنها به اوج عالم ملكوت و جبروت و لاهوت در پرواز است ، و آن كه باور ندارد هنوز پردهء جهل بر چشم دل اوست و گويا خود را همين تن زمينگير مىداند و اهل معنى را هم . و حال آن كه اهل معنى كه مدرك مجردانند - خاصه به طريق ملكه و استقامت - تن نيستند و روح محضند و اگر به صورت در ناسوتند به معنى در جبروت و لاهوتند .