حاج ملا هادي السبزواري
60
شرح مثنوى
مقبولات طبيعيه . ( ( 486 ) ) هر چه ذوق طبع باشد چون گذشت * بر نه آرد همچو شوره ريع و كشت ن 24 17 - ك 12 24 ريع : زيادتى و نما . وحدت اندر وحدت است اين مثنوى از سمك رو تا سماك اى معنوى ن ندارد - ك 12 32 سماك : ستاره است . ( ( 506 ) ) چند باران عطا باران شده * تا بدان آن بحر در افشان شده ن 25 16 - ك 13 5 باران عطا : فيض وجود است . ايهام التناسب دارد با در كه از باران ظاهرى است . مثل ايهام التناسب در خورشيد كرم با ابر كه از بخار ابحر است و با ذره . و باران ثانى اسم فاعل است ، يعنى بارنده بود كه آفتاب عدل - يعنى اسم عادل و صفت عدل - را مظهر شده . ( ( 511 ) ) تا نشان حق نيارد نو بهار * خاك سرها را نكرده آشكار ن 25 21 - ك 13 8 سرها : به كسر سين ، مراد نباتات است . انورى گويد : خوش خوش ز نظر گشت نهان راز دل آب يعنى برف تا خاك همى عرضه دهد راز نهان را و نشان حق در نو بهار ، مظهريت وجود اوست از براى اسمه المحيى و النفاح . ( ( 512 ) ) آن جوادى كه جمادى را بدار * اين خبرها وين امانت وين سداد ن 25 2 - ك 13 9 اين خبرها : يعنى جماد را كه قطرهء منى است خبر دار از خود كرده ، و امانت خلافت به او سپرده و صلاح و سداد عقل عملى داده ، كه رُوحِ القُدُسِ يُسَدِّدُنا اِلىَ الصَّوابِ ، و منتخب شده به مظهريت اسم الله و هو الاسم الاعظم . آن جماد از لطف چون جان مىشود زمهرير از قهر پنهان مىشود ن ندارد - ك 13 9 از لطف چون : مقابلهء لطف با قهر از صنعت طباق است . و لفظ « چون » كلمهء رابطه است ، نه تشبيه . يعنى جماد در صراط ابدال چون كه جانِ كل مىشود ، زمهرير طبع مقهور مىگردد . آن جمادى گشت از فضلش لطيف كلّ شيءٍ من ظريف هو ظريف ن ندارد - ك 13 10 هو ظريف : كما قال تعالى : * ( قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِه 17 : 84 . ( 1 ) بهتر آن است كه « هو » رابطه نباشد و اسم حق باشد و بدل از ظريف اول .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 84 .