حاج ملا هادي السبزواري

49

شرح مثنوى

بحر تلخ و بحر شيرين هم عنان : يعنى مخلوط نمىشوند به يكديگر ، در ميان آن دو حاجزى است كه قدرت خدا باشد نمىگذارد كه بحر اجاج غالب شود بر بحر عذب فرات و بالعكس . و همچنين معانى صور جنانيه و دوزخيه و خود صور و خود الفاظ هر يك از انواع بحرى است بىكران و عالمى است بىپايان و حال آن كه مقابلات از يك اصلند در مقام تصالح الاضداد و در مرتبهء معنى كه فرموده : ( ( 298 ) ) و آن كه اين هر دو ز يك اصلى روان * بر گذر زين هر دو رو تا اصل آن ن 15 14 - ك 8 23 اين هر دو . . . : چنان كه همهء حروف لفظيه اصل واحد دارند كه نفس انسانى باشد ، همهء حروف و كلمات وجوديه هم اصل واحد دارند كه نَفَس رحمانى باشد * ( وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ 54 : 50 . ( 1 ) و چنان كه نفس انسانى در بيست و هشت مقطع تكثر يافت نفس رحمانى هم كه وجود منبسط باشد در بيست و هشت مقطع و منزل تكثر يافت كه عقل و نَفَس و افلاك تسعه و عناصر اربعه و مواليد ثلاثه و عالم مثال و مقولات تسع عرض باشند . ( ( 299 ) ) زر قلب و زر نيكو در عيار * بىمحك هرگز ندانى ز اعتبار ن 15 15 - ك 8 23 زرّ قلب و زرّ نيكو : يعنى محك بايد شد تا تميز ميانهء آن متشابهات داده شود . و آن محك ، ناظر بودن است به نور الله . آن چه گفت استفت قلبك مصطفى آن كسى داند كه پر بود از وفا ن ندارد - ك 8 24 استفت قلبك : يعنى آن چه مىگويند ، بر دل - كه آينهء حق بين است - عرضه دار . و آن است حجت داخله و قاضى عدل ، اگر فعليت پيدا كرده باشد ، هر چه را قبول كند ، مقبول و هر چه را رد كند مردود است . ( ( 303 ) ) حس دنيا نردبان اين جهان * حس دينى نردبان آسمان ن 15 19 - ك 8 26 نردبان آسمان : يعنى آن جهان . پنج حسى هست جز اين پنج حس آن چو زرّ سرخ و اين حسها چو مس ن 203 8 - ك 79 25 پنج حسى هست جز اين پنج حس : و آنها در قالب مثالى است كه به منزلهء روح هستند براى اينها ، چنان كه آن قالب به منزلهء روح است براى اين قالب مادى . و به آن مشاعر در يقظه احساس كنند اهل كشف چيزهايى كه ديگران احساس نكنند و اين كشفِ صورى است . پس ببينند به آن چشم در عين بيدارى چيزهايى كه ديگرى به اين چشم نبيند و آن چشم در حق آن ديگرى به فعليت

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قمر ، آيهء 50 .