حاج ملا هادي السبزواري
424
شرح مثنوى
استافيل : به زبان رومى انگور است . ( ( 3686 ) ) مشت بر هم مىزدند از ابلهى * پر بدند از جهل وز دانش تهى ن 375 2 - ك 135 3 پر بدند : مصراع از صنعت مقابله است . ( ( 3698 ) ) پس رياى شيخ به ز اخلاص ما * كز بصيرت باشد آن وين از عمى ن 375 14 - ك 135 10 رياى شيخ : صورت رياست ، چه ريا كثرت بينى است و كثرت بينى او در عين وحدت است . كز بصيرت باشد : و از اينجاست كه اَلطُّرُقُ اِلَى الله بِعَدَدِ أنفاسِ الخَلائِقِ . ( ( 3700 ) ) چون سليمان كز سوى حضرت بتاخت * او زبان جملهء مرغان شناخت ن 375 16 - ك 135 11 او زبان جمله : از آيات خليفهء زمان آن است موافق اخبار ، كه عالم به هر لغتى باشد . و اين نه مجرد همين است كه عربى و عبرى و پهلوى و تركى و لغات ديگر را بداند - كه اين آسان است بالنسبة - بلكه بايد السنهء اهل حق و باطل را بداند ، بلكه بهتر از دانش خود آنها . مثل آن كه مىگويد : مبدأ ، وجود است ، صرفِ حقيقتِ وجود را مىخواهد . و آن كه مىگويد مبدأ ، نور است نور حقيقى و حسى را امتياز داده و داند كه نور حقيقى حقيقت وجود است ، كه ظاهر بالذات و مظهر للغير است و عقول و نفوس انوار اقرب به او هستند . و آن كه گويد مبدأ ، عشق است و عشق است كه همه را محرك است ، حقيقت وجود را مىخواهد ، چنان كه آيت كبرى عشق به خود و باطن ذات خود بود و مرتبه اى از وجود است . و آن كه گويد وجوب است ، وجوب ، شدت وجود و تماميت آن است . و آن كه گويد مبدأ وحدت و هويت است وحدت حقه ، حقيقت وجود است و او هويت حقيقته است كه قائم بالذات و قيوم است نه معانى مصدريه قائم بالغير . و آن كه گويد نقطه است ، اصل محفوظ وجود را خواهد كه راسم همهء حروف تكوينيه است چون نقطه كه راسم حروف تدوينيه است . و آن كه گويد صفاتش عين يكديگر و كل عين ذات است به حسب وجود و مصداق خواهد . و آن كه گويد غيرند و زايدند به حسب مفهوم خواهد . بلكه اهل باطل كه گويد مبدأ ظلمت است ، مبدأ قابلى را خواهد نه فاعلى و قابل ، مادة المواد است كه در ذات خود فعليات را كه از مراتب انوارند ندارد . و همچنين آن كه مىگويد عالم قديم است ، فيض الله و نور الله كه در ماهيّات و مواد است مىبيند . و بالجمله آن چه صفات خدا و از ناحيهء اوست مىبيند . خاصه آن كه نور خدا تمكين نمىكند بروز عالم را در نظر شهودش ، و عالم پيش او مانند احطابى است در گرفته به شعلهء نور او . و آن كه مىگويد عالم حادث است ، مواد و ماهيات مستفيضه و مستنيره را مىفهمد و بر اين قياس كن اختلافات را . « گر بگويم شرح آن بىحد شود . ( ( 3707 ) ) هم سليمان هست اندر دور ما * كو دمد صلح و نمايد جور ما ن 376 1 - ك 135 14