حاج ملا هادي السبزواري

420

شرح مثنوى

از رقايق عالم معنى . و جنسيت هم منتفى است . ( ( 3603 ) ) كه يقين ديدم درون تو شهى است * كز اولو العزم و رسول آگهى است ن 370 21 - ك 133 36 كز اولو العزم : اولو العزم پيغمبرانى هستند كه دين ايشان ناسخ اديان سابق باشد ، چون نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمد ( ص ) . ( ( 3610 ) ) چون بزادش آن گهانش بر كنار * بر گرفت و برد تا پيش تبار ن 371 7 - ك 134 1 تبار : خويش . ( ( 3613 ) ) پيش مريم حاضر آيد در نظر * مادر يحيى كه دور است از بصر ن 371 11 - ك 134 2 در نظر : اشارت است به جواب كه اين و امثال اين در كون صورى صرف واقع شود . و گذشت كه شيئيت شيء به صورت است . ( ( 3614 ) ) ديده‌ها بسته ببيند دوست را * چون مشبّك كرده باشد پوست را ن 371 12 - ك 134 3 ببيند : به بصر ديگر ، كه گذشت كه پنج حس ديگر مىباشد . ( ( 3615 ) ) ور نديدش نه از برون و نه از درون * از حكايت گير معنىاى زبون ن 371 13 - ك 134 3 از حكايت گير معنى : كه اينجا اتحاد نورين باشد . يعنى انكار مكن . و كمال سعادت در آن است كه جمع كنى ميان صورت و معنى ، از هر صورت و معنيى كه باشد . و اگر نتوانى ، معنى را مذعن باش . و اگر نتوانى صورت را مذعن باش در عالم مثال اكبر . و اگر نتوانى بارى ، به صورت در مثال اصغر قايل باش . و ليكن همه جا گوشهء چشمت به امكان باشد ، كه مقدوريت مشروط به امكان و مناط حاجت به علَّت ، امكان است . به خلافِ مقلدى باش كه اگر به اجتماع نقيضين مثلًا خبر داده شود ، قبول كند ، و گاه گويد كه * ( إِنَّ الله عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ 2 : 20 ( 1 ) . بلى لكن محال ليس بشىءٍ مثل شريك البارى . و چه خوب تحقيق مىكند حجة الاسلام غزالى بعد از بيان مراتب وجود هر شيء - كه پنج است : ذاتى ، و عقلى ، و صورى در مثال اكبر ، و صورى در مثال اصغر ، و وجود شبهى - مىفرمايد كه : هر كس وعد و وعيد شارع و بالجمله اخبارات او را به يكى از اين وجودات قايل باشد - چه جاى جميع - مؤمن است و مصدق و نمىتوان او را تكفير كرد ، و خود را بر فتراك صاحب شرع بسته است ولى اجتهادش كشانيد او را به طريق خاصى . ليكن معلوم است كه تفاوت عظيم است ميانهء مقتصر و جامع و اجمع . مثلًا كسى قايل باشد به همين نار جسمانى كجا ، و آن كه قايل

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 106 . .