حاج ملا هادي السبزواري
411
شرح مثنوى
حيث ما : اقتباس است از آيهء شريفه در خصوص قبله : * ( « وَحَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَه » 2 : 144 ( 1 ) . يعنى در هر مكان كه باشيد به جهت نماز متوجه بسازيد روى خود را به سوى مسجد الحرام . ( ( 3356 ) ) جاى را هموار نكند بهر باش * داند او كه نيست آن جاى معاش ن 359 3 - ك 130 19 بهر باش : بهر بودن در گل . ( ( 3358 ) ) در وحل تأويل رخصت مىكنى * چون نمىخواهى كز آن دل بر كنى ن 359 5 - ك 130 20 وحل : ( به حاء مهمله ) گِل . ( ( 3362 ) ) اين همىگويند و بندش مىنهند * او همىگويد ز من بىآگهند ن 359 9 - ك 130 24 او همىگويد : اين گفتن به زبان حال است . ( ( 3369 ) ) چند چندت گيرم و تو بىخبر * در سلاسل مانده اى پا تا به سر ن 359 18 - ك 130 28 در سلاسل : در سلاسل و اغلال تعلقات . خلاصه آن است كه عصاة در تنگنا و فشارشِ علايق واقعند و به علل و امراض مبتلايند ، و مانند مسوخات صورت باطن ايشان مبدّل شده ، و برازخ اعمالشان صور حيوانيّه صامته است ، و خود خبر ندارند . مثل عضوى كه خدر باشد و ناملايم به آن برسد و به علَّتِ بىحس بودن ادراك نكند . و مانند بعض زنان حامله كه بد طبع شوند و به گل خوردن و مثل آن عادت كنند . چه گرفتنى بدتر از اين دورى و كورى ؟ ( ( 3370 ) ) زنگ تو بر توت اى ديگ سياه * كرد سيماى درونت را تباه ن 359 19 - ك 130 29 تو بر تو : لا بر لا . ( ( 3380 ) ) آن پشيمانى و يا رب رفت ازو * شست بر آيينه زنگ پنج تو ن 360 7 - ك 130 34 شست : به كسر اول ، مخفف نشست . پنج تو : يكى از معانى « تُو » ، اندرون است . يعنى زنگ با درون پر پيچ و تاب . و مىشود به معنى پنج لا باشد . و تخصيص به پنج به جهت آن است كه پنج عدد مستدير است . و مستدير نهايت ندارد ، چون حركت مستديره و دايرهء خطيّه . چه نهايت حركت به سكون است ، و نهايت خط به نقطه . و اينجا فرجه نيست . و گفتيم پنج عدد مستدير است ، چه عدد مستدير آن است كه حين ضرب او در خود ، در حاصل
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 144 و 150 . .