حاج ملا هادي السبزواري
40
شرح مثنوى
و اينجا مراد نيست . ( ( 174 ) ) هان و هان اين راز را با كس مگوى * گر چه شاه از تو كند بس جستجوى ن 9 17 - ك 5 37 هان : ( فارسى ) ، كلمهء تنبيه است و افادهء تأكيد كند . و تكرير به جهت زيادتى تأكيد است ، چو زنهار . ( ( 178 ) ) زر و نقره گر نبودندى نهان * پرورش كى يافتندى زير كان ن 9 21 - ك 6 3 كان : ( فارسى ) ، معدن . ( ( 180 ) ) وعدهها باشد حقيقى دل پذير * وعدهها باشد مجازى تا سه گير ن 10 1 - ك 6 4 تا سه : ( فارسى ) اندوه و اضطراب ، و تيرگى روى كه از اندوه به هم رسيده باشد . ( ( 181 ) ) وعدهء اهل كرم گنج روان * وعدهء نااهل شد رنج روان ن 10 2 - ك 6 4 گنج روان : گنج قارون كه به زمين فرو رفت ، چنان كه در فرهنگ است . و مىشود كه مطلق باشد ، و روانى آن رواج او باشد . ( ( 188 ) ) نك فلان شه از براى زرگرى اختيارات كرد زيرا مهترى ن 10 11 - ك 6 15 نك فلان شه : نك ، مخفف اينك ، فارسى ، مصغر اين ، اشاره به نزديك است ، يعنى اكنون . ( ( 192 ) ) اسب تازى بر نشست و شاد تاخت * خونبهاى خويش را خلعت شناخت ن 10 15 - ك 6 17 تازى : ( فارسى ) ، عربى . ( ( 196 ) ) سوى شاهنشاه بردندش به ناز * تا بسوزد بر سر شمع طراز ن 10 19 - ك 6 19 طراز : ( فارسى ) شهرى است در چين كه مشك خوب و صورت خوب بسيار دارد انورى گويد : دل ما تنگتر از پستهء خوبان ختن جان ما تيره تر از طرّهء خوبان طراز و به معنى نقش و زينت و كارخانهء شكر سازى در خوزستان آمده و به اين سه معنى ، مناسب است به تشبيه در اول و سيّم . پس بفرمودش كه بر سازد ز زر از سوار و طوق و خلخال و كمر ن ندارد - ك 6 20 سوار : دستبند . ( ( 198 ) ) پس حكيمش گفت كاى سلطان مه * آن كنيزك را به اين خواجه بده ن 10 21 - ك 6 22 مه : ( فارسى ) به كسر ميم ، بزرگ ، كه مهتر بزرگتر باشد .