حاج ملا هادي السبزواري
399
شرح مثنوى
* ( وَمَنْ يُؤْتَ اَلْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً 2 : 269 ( 1 ) ، و خداوند - بَهَرَ بُرهانُه - ذات اقدس خود و رسل خود را همه را به حكمت موصوف فرموده ، و در مقام امتناع بر انبياء فرموده : اتيان كردهايم ايشان را حكمت ، در بسيار از مواضع كتابش ، و از آن جمله فرموده : * ( وَإِذْ أَخَذَ الله مِيثاقَ اَلنَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَحِكْمَةٍ 3 : 81 ( 2 ) ، در حق جميعشان ، و به خاتم ( ص ) فرمود : * ( اُدْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ 16 : 125 . . . ( 3 ) و اجلَّهء محققين تعريف كردهاند حكمت كسبى را كه « اَلحِكمَةُ أفضَلُ عِلمٍ بِأَفضَلِ مَعلُومٍ » ، و موضوع حكمت الهى به معنى اعم - كه سيّد علوم و محتاج اليه كل علوم است حقيقت وجود است ، نه مفهوم وجود ، و معنونِ وجود است ، نه عنوان و عنوان مرآت لحاظ معنون است و مطلق حقيقت وجود خير محض است و تصريح جميع است بر بداهت اين قضيه ، و مطلق الوجود من حيث الوجود نور حقيقى است و حقيقت هستى نور خداست ، و شرف هر علم به شرف موضوع است و غايت حكمت صَيرُورَةُ الِانسانِ عالَماً عَقليّاً مُضاهِيًا لِلعالَمِ العَينى ، بلكه تشبه با لله است يعنى تخلَّق به اخلاق الله است علما و عملا و نيز شرف علم به شرف مبادى است و ادلهء حكمت براهين و واقعيات صرفه و يقينيات محضه است ، و خالص است از آميختگى به تقليد . لهذا تفصيل مىدهد مقدوح را از غير مقدوحى كه حكمت يمانى ايمانى است . و تبيين مىفرمايد حكمتى را كه مشوب به قواى جزئيهء وهميه و خياليه باشد ، از حكمتى كه به عقل مصفاى مكتحل به نور الله باشد . بلكه حكمتى كه به عقول جزئيه بشريه باشد كه « عقل جزئى عقل را بد نام كرد » ، نيز قاصر است ، چون مقتصر بر معرفت مفاهيم كليّه است و ناظر به كليّت وجودى نيست ، مثلا مصروف الهمة است ، كه عقل فعال موجودى است مجرد از ماده و بالفعل است در جميع صفات و تام است و حالت منتظره ندارد و فياض است بر جميع نفوس ناطقه و غير اينها از احكام . و حكيم ايمانى مذكور مشاهده مىكند او را در عقول كليه نبويّه و ولويه ، و كلَّيت وجود او را مىبيند در همه از صدر تا ساقه . « نفس را چون بندها بگسيخت يابد نام عقل » بلكه مىكوشد به مقتضاى تخلَّقوا به اخلاق الروحانيين ، كه مجرد و بالفعل و تام شود و خود كليّت پيدا كند و همه مرايى شوند ، كه الَمُؤمِنُ مِرآةُ المؤُمِنِ ( 4 ) ، بلكه متخلَّق به اخلاق الله شود و حضرت ختمى ( ص ) در معراج به جايى رسيد كه جبرئيل گفت : لَود نَوتُ اَنمُلَةً لاحترَقتُ ( 5 ) . اين است حكمتى كه تفضيل دارد . داناى حقايق همه اشيا كيست آن كس كه شناخت حضرت اعلى را ( ( 3206 ) ) صبر و ايثار و سخاى نفس و جود * باد داده كآن بود اكسير سود ن 352 3 - ك 128 10
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 269 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 81 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء نحل ، آيهء 125 . . ( 4 ) سنن ابو داود ، باب ادب شماره 49 . . ( 5 ) بحار الانوار ، ج 6 ، باب 33 - شرح تعرّف ، ج 2 ، ص 44 . .