حاج ملا هادي السبزواري
397
شرح مثنوى
قوى هيكل . ( ( 3161 ) ) روبهان ترسند ز آواز دهل * عاقلش چندان زند كه لا تقل ن 349 21 - ك 127 24 لا تقل : ايهام دارد ، يعنى انسان كامل ، آن ناقص بىمغز مدّعى را به بطش باطن چندان بزند كه احصا نشود . و روبهان سفلهاند ، كه در حديث امير المؤمنين على ( ع ) تعبير از آنها به هَمَجٌ رَعاعٌ ( 1 ) فرموده . ( ( 3164 ) ) تير اندازى به حكم او را بديد * پس ز خوف او كمان را در كشيد ن 350 3 - ك 127 26 به حكم : يعنى تير انداز مسلط و متحكم در تير اندازى . ( ( 3168 ) ) بس كسان را كآلت پيكار كشت * بىرجوليّت چنان تيغى به مشت ن 350 7 - ك 127 28 بىرجوليّت : ( به راء مهمله و جيم ) يعنى بىمردانگى . ( ( 3170 ) ) جان سپر كن تيغ بگذار اى پسر * هر كه بىسر بود از اين شه برد سر ن 350 9 - ك 127 29 سپر : با پسر جناس مقلوب دارد و بىسر : با سر طباق السلب . يعنى هر كه بىسر طبيعى شد ، از شاه حقيقى سر الهى گرفت . و هر كه وجود مجازى را فدا كرد و از ابدال شد ، وجود حقيقى حقانى گرفت . ( ( 3173 ) ) چونك يك لحظه نخوردى بر ز فن * ترك من گو مىطلب ربّ المنن ن 350 12 - ك 127 31 بر ز فن : يعنى نخوردى ثمرى از فن . ( ( 3174 ) ) چون مبارك نيست بر تو اين علوم * خويشتن گولى كن و بگذر ز شوم ن 350 13 - ك 127 31 اين علوم : يعنى علوم جزئيه و فنون مكر و حيله . و اما علوم حقيقيه پس نيكو معنيى است در خود شناسى و آغاز و انجام شناسى ، كه اول علم اليقين است و بعد عين اليقين و حق اليقين . گولى : يعنى گيجى و نادانى كن در نزد حق و اهل حق . چه دارا را چيزى نمىدهند . و بايد عالم بود به تعليم الله . چنان كه ملايكه عرضه داشتند : * ( لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ اَلْعَلِيمُ اَلْحَكِيمُ 2 : 32 ( 2 ) . يعنى دانشى نيست ما را مگر آن چه تو از دانش وديعه داده ، و علم و حكمت منحصر است در تو « وَلا بُدَّ يَوماً أَن يُرَدَّ الوَدائِعَ » . و علماء با لله دو صنفند : صنفى عالمند به تعليم الله ، و صنفى عالمند به علم الله .
--> ( 1 ) نهج البلاغه ، قصار الحكم 147 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 32 . .