حاج ملا هادي السبزواري

367

شرح مثنوى

دوزخ آن بود و سياستگاه سخت : چه دوزخ باطن تعلَّق به عالم طبيعت و دنياى دنىّ است كه همه بر دنيا وارد شده‌اند . قال تعالى : * ( وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا 19 : 71 ( 1 ) . پس هر كه وارد شد و آتش تعلَّق به دنيا به دامن عصمتش در نياويخت ، ايمن گشت ، و هر كه اين آتش به او متشبّث شد ، افتاد در هاويه و سوخت به نار حامية . پس ورود به اين عالم راه مشترك است ، و در حق سعيد مزيّن است به سبزه و رياحين و اشجار و بساتين ، و در حق شقّى مشحون از نيران و عقارب و ثعابين . پس حضرت رسول ( ص ) اشارت فرمود كه عذاب نار و جزاى بد خواستن در دنيا به منزلهء سيئات و اخلاق رذيله خواستن است . پس در دنيا هم حسنه بخواهيد كه به منزلهء طاعات و اخلاق حسنه خواستن است . ( ( 2559 ) ) چون شما اين نفس دوزخ خوى را * آتشى گبر فتنه جوى را ن 320 16 - ك 118 23 چون شما اين نفس : در اخبار وارد است كه نفس انسانى صراط مستقيم است و جسر ممدود ميان بهشت و دوزخ است . و وارد شده است كه دو جاده دارد : يكى از مو باريكتر و يكى از شمشير برنده تر . و نفس انسانى را دو عقل است : يكى علمى كه بايد بسيار باريك شود و دو طرفش نار است ، بايد وحدت در كثرت و كثرت در وحدت و تسخير و انقهار در عين اختيار و بالعكس و تنزيه در عين تشبيه و بالعكس و مانند اينها دانسته و ديده شود . و دوم عقل عملى كه بسيار باريك و برنده است ، مثل آن كه بايد عفت و شجاعت و سخاوت و حكمت تحصيل كند . و اطراف اينها كه شره و خمود و تهوّر و جبن و تبذير و تقتير و جربزه و بلادت باشند ، موجب وقوع در هاويه‌اند ، و بايد در حد توسط باشد . و وقوف بر اينها چون وقوف بر دم شمشير موجب شق و وقوع در هاويه است . به خلاف حد وسط ، « كالمتوسط فيما بين الاضداد كالخالى عن الاضداد فيتشبه بالسبع الشداد » . پس به عقل عملى متشبه به فلك شوى و به عقل عملى و نظرى متشبه به ملك . ( ( 2568 ) ) دوزخ ما نيز در حق شما * سبزه گشت و گلشن و برگ و نوا ن 321 3 - ك 118 28 دوزخ ما نيز در حق شما : و از اشتراكها و ابدالها آن است كه درهاى بهشت و دوزخ بر مثال درى است كه مصراعى باشد ، كه چون مفتوح كنى آن را بر روضه - كه در قبله است - مسدود شود روزنى كه در مغرب به سوى آتشكده باشد . و لهذا سبب هفت بودن درهاى دوزخ و هشت بودن درهاى بهشت آن است كه مدارك جزئيه هفت است - كه مشاعر خمسهء ظاهره‌اند و دو مدرك باطنى كه حس مشترك و وهم است ، چه خيال و حافظه مدرك نيستند ، بلكه اندوخته‌ها را خازنند . و متفكره كه آن را متخيّله نيز گويند تصرف است . پس هر گاه صرف نشوند در آن چه براى او خلقت شده‌اند و كثرت بين و ظلمانى باشند و در جلب مشتهيات نفسانيه مصروف شوند موجب ورود بر

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء مريم ، آيهء 71 . .