حاج ملا هادي السبزواري
361
شرح مثنوى
مرد و رفت : اين شأن علم دنيويست ، كه فرمود : علم دنياى دنى . و اما علوم حقيقيه و معارف خود شناسى و خدا شناسى و مرجع و قيامت شناسى ، چه لازم و چه متعدّى ، عين الحياة است و زوال ندارد كه : ( ( 2438 ) ) مشترىّ من خداى است او مرا * مىكشد بالا كه الله اشترى ن 315 2 - ك 116 27 الله اشترى : اشارت است به كريمهء : اِنَّ الله اشتَرى مِنَ المُؤمِنينَ اَنفسُهَمُ وَأموالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةُ ( 1 ) . يعنى خدا خريده است از مؤمنان جانها و مالهاى ايشان را كه در عوض جنت بدهد ، بعضى را جنّت افعال ، و بعضى را جنت صفات ، كلٌ عَلى قَدر عَمَلِه . ( ( 2439 ) ) خونبهاى من جمال ذو الجلال * خونبهاى خود خورم كسب حلال ن 315 3 - ك 116 27 خونبهاى من : اشارت است به حديث : مَن عَشَقَنى عَشَقتُه وَمَن عَشَقتُه قَتَلتُه وَمَن قَتَلتُه فَعَلَّىَ دِيَتُه وَمَن عَلَىَّ دِيَتُه فَأنَا دِيَتُه ( 2 ) . گر بر سر كوى عشق ما كشته شوى شكرانه بده كه خونبهاى تو منم و قُلتُ : قال ابذل مهجةها نظرة ايهّا المستام بشرى ( ( 2440 ) ) اين خريداران مفلس را بهل * چه خريدارى كند يك مشت گل ن 315 4 - ك 116 28 مفلس : بئس البدلِ آن مشترى غنى مقنى مغنى . و اين مفلس مراد است به قولش كه گل را مجو . ( ( 2448 ) ) ما ز خود سوى تو گردانيم سر * چون تويى از ما به ما نزديكتر ن 315 12 - ك 116 33 از ما به ما نزديكتر : چه ما نيستيم مگر تعيّن . و وجود حقيقى از ناحيهء اوست . و اوست حقيقت وجود صرف بسيط محيط . و نيست از براى تعيّنات از وجود مگر نسبتشان به وجود بلكه نمود بود . و صرف مقدم است بر مشوب ، و بسيط بر مركب ، و مطلق و محيط بر مقيّد و محدود . ( ( 2450 ) ) در ميان خون و روده فهم و عقل * جز ز اكرام تو نتوان كرد نقل ن 315 14 - ك 116 34 خون و رودهء فهم : يعنى هر گاه دقت كنى و به مقام تكثير واحد بيايى و حفظ مراتب كنى و مراقب باشى ، و اين فهمها و عقلها اگر چه عقل معاشى باشد بينى ، مثل ديدن كسى كه در خلوتى و ظلمتى نشو يافته ، تا بلوغ عقل ، و بعد ببيند ديدنِ معجبى ، دانى - بلكه بينى - كه روح لطيفهء مجرده اى است كه روح الله است . و اين آثار ، آثار اخلاط و عناصر نيست . چه اگر اثر آب است ،
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء توبه ، آيهء 111 . . ( 2 ) المنهج القوى ج 4 ص 398 . .