حاج ملا هادي السبزواري

359

شرح مثنوى

خسف : به زمين فرو بردن . ( ( 2369 ) ) رجف كرد اندر هلاك هر دعى * فهم كرد از حق كه يا ارض ابلعى ن 311 19 - ك 115 21 رجف : زلزله . دعى : به وزن غنى ، متّهم در نسب و حرامزاده . يا ارض ابلعى : اشارت است به كريمهء * ( يا أَرْضُ اِبْلَعِي ماءَكِ وَيا سَماءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ اَلْماءُ وَقُضِيَ اَلأَمْرُ 11 : 44 ( 1 ) . يعنى در طوفان نوح گفته شد اى زمين فرو بر آب خود را و اى آسمان قلع و قطع كن آب خود را و فرو رفته شد آب و قضا شد امر خدا . ( ( 2372 ) ) لا جرم اشفقن منها جمله شان * كند شد ز آميز حيوان حمله شان ن 311 22 - ك 115 22 اشفقن منها : يعنى ترسيدند از حمل امانت . جمله شان : اول به جيم و دوم به حاء مهمله . يعنى صولت و اقبالشان بر قبول كند شد به سبب آميختگى جنبهء حيوانى كه در وجود جامع هيكل توحيد حامل اين امانة الله و خلافة الله ، ضرور است . چنان كه در وجود انسان ، ملك و حيوان را به رباط واحد مربوط ساخته بلكه همهء عالم را در او منطوى فرموده ، تبارك الله احسن الخالقين . و آيه گذشت در دفتر اول . ( ( 2374 ) ) چون بماند از خلق او باشد يتيم * اُنس حق را قلب مىبايد سليم ن 312 2 - ك 115 23 يتيم : درّ يتيم . از اينجا پيغمبر ( ص ) يتيم گفته شده كه با حق بود به قلب ، و با خلق بود به صورت بدنى . ( ( 2379 ) ) پس جهاد اكبر آمد عصر دُزد * تا بگويد كه چه برد آن زن به مزد ن 312 7 - ك 115 26 عصر : فشردن . مراد ، تنگ گرفتن بر نَفس است . زن به مزد : يعنى دو سر قاف كه به عربى ديّوث گويند . و در بعض نسخ : تا بگويد كه چه دزديد و چه برد . ( ( 2381 ) ) كالهء حكمت كه گم كردهء دل است * پيش اهل دين يقين آن حاصل است ن 312 9 - ك 115 27 گم كردهء دل : اشارت است به حديث اَلحِكمَةُ ضالَّةُ المُومِن ، كه گذشت . ( ( 2383 ) ) ز اهل دل جو از جماد آن را مجو * كه جماد آمد خلايق پيش او ن 312 11 - ك 115 28 پيش او : يعنى نسبت به اهل دل ، همه جمادند .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء هود ، آيهء 44 . .