حاج ملا هادي السبزواري

350

شرح مثنوى

( ( 2168 ) ) يك فقيه و يك شريف و صوفيى * هر يكى شوخى بدى لايوفيىِ ن 302 7 - ك 112 21 يوفى : به معنى هرزه گو نوشته‌اند . و گويا لغت مستحدث باشد . و در بعض نسخ : « لا يوفى » ثبت است ، كه از باب اوفوا بالعقود است كه گذشت با تغييرى در مصراع . ( ( 2178 ) ) چون بيايد مر و را پنبه كنيد * هفتهء بر باغ و داغ من زنيد ن 302 17 - ك 112 26 پنبه كنيد : پنبه كردن كنايه از گريزانيدن و محو نمودن . ( ( 2180 ) ) وسوسه كرد و مر ايشان را فريفت * آه كز ياران نمىبايد شكيفت ن 302 19 - ك 112 27 نمىبايد شكيفت : نمىبايد صبر و آرام گرفت . ( ( 2191 ) ) بر در خانه بگو قيماز را * تا بيارد آن رقاق و قاز را ن 303 8 - ك 112 33 قيماز : اسم شخص است . رقاق : نان رقيق . ( ( 2195 ) ) خويشتن را بر على و بر نبى * بسته است و در زمانه بس غبى ن 303 12 - ك 112 35 غبى : كُند فهم . مر مرا دادى بدين صاحب غرض احمقى كردى ترا بئس العوض ن ندارد - ك 112 42 بئس العوض : يعنى بد عوضى و بدلى گرفتى از من . ( ( 2210 ) ) اين چنين رخصت بخواندى در وسيط * يا بدست اين مسئله اندر محيط ن 304 5 - ك 113 2 وسيط و محيط : دو نامند براى دو كتاب در فقه . ( ( 2212 ) ) در عيادت شد رسول بىنديد * آن صحابى را به حال نزع ديد ن 304 9 - ك 113 7 [ تمام بيت ] : اين بيت به اين نحو صحيح است كه در بسيارى از نسخ است . نه به آن طور كه در بعض نسخ است كه : چون عيادت رفت پيغمبر نديد آن صحابى را كه در نزعى رسيد چه ، مناقض مىشود با ما بعد . نيت مؤمن بود به از عمل اين چنين فرمود سلطان دول ن ندارد - ك 113 18 نيت مؤمن : اشارت است به حديث كه : نِيَّةُ المُؤمِنِ خَيرٌ مِن عَمَلِه ( 1 ) يعنى هر دو بايد بشود ،

--> ( 1 ) مستدرك الوسائل ، ج 1 ، ص 91 . .