حاج ملا هادي السبزواري
334
شرح مثنوى
هر غنچه را ز مدح تو جزوى است در بغل هر خار مىكُند به زبانى ثناى تو ( ( 1760 ) ) ناظر قلبيم اگر خاشع بود * گر چه گفتِ لفظ ناخاضع رود ن 282 19 - ك 106 16 خاشع : خشوع سكون جوارح است و استسلام قوى . و خضوع تواضع است ، يا يكى است با خشوع . و بعضى گويند : خضوع در چشم است و خشوع در جوارحِ ديگر . كقوله تعالى : * ( وَخَشَعَتِ اَلأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً 20 : 108 ( 1 ) . و هر جاندارى وجود خود را مىستايد و وجود او متقوّم به وجود حق . ( ( 1761 ) ) ز انك دل جوهر بود گفتن عرض * پس طفيل آمد عرض جوهر غرض ن 282 20 - ك 106 16 جوهر : موجود قائم به ذات خود . عرض : موجود قائم به غير . ( ( 1762 ) ) چند از اين الفاظ و اضمار و مجاز * سوز خواهم سوز با آن سوز ساز ن 282 21 - ك 106 17 اضمار : حذف لفظ و تقدير . مجاز : استعمال لفظ در غير موضوع له . ( ( 1765 ) ) عاشقان را هر نفس سوزيدنى است * برده ويران خراج و عشر نيست ن 283 3 - ك 106 18 عُشر : دَه يك . ( ( 1766 ) ) گر خطا گويد و را خاطى مگو * ور بود پر خون شهيد آن را مشو ن 283 4 - ك 106 19 آن را مشو : چه شهيد در شرع غسل و كفن نمىخواهد . ( ( 1768 ) ) در درون كعبه رسم قبله نيست * چه غم ار غوّاص را پا چيله نيست ن 283 6 - ك 106 20 پاچيله : به « پا و چيم » فارسى ، كفش و پا افزار . ( ( 1778 ) ) بر نشان پاى آن سر گشته راند * گرد از پرّهء بيابان بر فشاند ن 283 17 - ك 106 27 پرّه : دامن و طرف چيزى . ( ( 1780 ) ) يك قدم چون رخ ز بالا تا نشيب * يك قدم چون پيل رفته بروريب ن 283 19 - ك 106 28 رخ : به ضم اوّل . و پيل : به « پا » ى فارسى . در لعب شطرنج استعمال شود . و نيز در علم اعداد كه از علوم غريبه
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 108 . .