حاج ملا هادي السبزواري

328

شرح مثنوى

پس آن ابله « هُوَ مَعَكُم » ( 1 ) را نخواند ، و وجود خود را منفصل و قدرت خود را مستقل ديده . و محققان براى حق ، چنان كه اصل قدرت را قائلند ، عموم قدرت نيز قائلند ، وَالله عَلى كُلَّ شَيْءٍ قَديرٌ ( 2 ) . ( ( 1647 ) ) از نياز و اعتقاد آن خليل * گشت ممكن امر صعب و مستحيل ن 277 14 - ك 104 17 مستحيل : محال و ممتنع ، مثل گلزار شدن نار . ( ( 1648 ) ) يا به دريوزهء مقوقس از رسول * سنگ لافى مزرعى شد با اصول ن 277 15 - ك 104 19 مقوقس : يكى از سلاطين است كه از تابعان حضرت رسول بود و به دعاى آن حضرت سنگلاخ از براى او مزرع سبز شد . ( ( 1650 ) ) كهرباى سنخ آمد اين دعا * خاك قابل را كند سنگ و حصى ن 277 17 - ك 104 20 كهرباى سنخ : به فتح اول ، فارسى ، چرك و ريم . يعنى برون كند دعا اينها را از وجود آدمى . و به كسر اول ، عربى است به معنى اصل است . يعنى دعا نفس ناطقه را به اصل خود رساند . سنگ و حصى : جواهر قيمتى مراد است . ( ( 1653 ) ) مىببايد تاب و آبى توبه را * شرط شد برق سحابى توبه را ن 277 20 - ك 104 22 تاب و آبى : يعنى قابليتى و توفيق توبه اى . ( ( 1662 ) ) كى بگويد لك لك آن لك لك به جان * لك چه باشد ملك لك اى مستعان ن 278 7 - ك 104 27 ملك لك : يعنى مىگويد ملك وجود و بود تر است اى معبود و از براى غير تو است نمود بود . ( ( 1666 ) ) آن شود شاد از نشان كو ديد شاه * چون نديد او را نباشد انتباه ن 278 11 - ك 104 29 انتباه : بيدار شدن . ( ( 1669 ) ) ز انكه حكمت همچو ناقهء ضالَّه است * همچو دلالان شهان را دالَّه است ن 278 14 - ك 104 30 ناقهء ضالَّه : شتر گمشده . در حديث است كه اَلحِكمَةُ ضالَّةُ المُؤمِنِ ( 3 ) . معنيش آن است كه چون فطرت اولى توحيد است كه حكمت حقيقيه است ، به شهادت كتاب كه : فِطرَةَ الله الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيها ( 4 ) . و سنّت كه : كُلُّ مَولوُدٍ يُولَدُ عَلَى الفِطرَةِ . . . ( 5 ) ، پس مؤمن داراى آن بوده ،

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 4 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء مائده ، آيهء 17 . . ( 3 ) عوالى اللآلي ، ج 4 ، ص 81 . . ( 4 ) قرآن كريم ، سورهء روم ، آيهء 30 . . ( 5 ) توحيد صدوق ، ص 331 . .