حاج ملا هادي السبزواري

304

شرح مثنوى

تلميحى به سيد برهان الدين - كه يكى از مشايخ خليفهء سلطان بهاء الدين است ، دارد . چون صلاح الدين زركوب كه از مريدان سيد برهان الدينش دانند و در ابتدا مولوى از مريدان سيد برهان الدين محقق بوده ، چنان كه سيد برهان از مريدان پدر مولوى بوده كه ملقّب است به بهاء الدين . ( ( 1324 ) ) دل به دست او چو موم نرم رام * مهر او گه ننگ سازد گاه نام ن 262 11 - ك 99 23 ننگ سازد : اشارت است به طرق مختلفه ، از ملامتيّه و غيرها . ( ( 1327 ) ) اين صدا در كوه دلها بانگ كيست * گه پرست از بانگ اين كُه گه تهيست ن 262 14 - ك 99 24 بانگ كيست : اظهر همين است . و در بعض نسخ « بانگ نيست » است ( به سكون گاف ) . و معنى در اين هنگام آن است كه اين صداست نه ندا ، كه صدا حكايت و عكس صوت است ، كما مرّ . ( ( 1329 ) ) هست كُه كآوا مثنّا مىكند * هست كُه كآواز صد تا مىكند ن 262 16 - ك 99 25 آوا : مخفف آواز . مثنّا : دوباره . و اين كوه عالم ظاهر است كه صوت را بر مىگرداند . هست كُه كآواز صد تا مىكند : و اين كوه جبروت و ملكوت است ، كه در وجود انسان كامل است . و نداء لاهوت يكى است ، و در آنها صداهاى صد گونه مىشود . و عدد صد به سبب اسماء حسناى صدگانه مىشود ، كه گذشت . يا گوييم : عقل بالفعل ، چون از صقع حق تعالى است ، و وجودات كلمات حق است ، كلمات عقليّه همه نداى حق است با روح و سِرّ ، و در مدارك جزئيهء صدگانهء نفسانيهء برزخيّه و اخرويّه ، صد گونه صدا ابداء مىكند . چه در عالم مثال ، مدارك صد مىشود زيرا كه مدارك جزئيه در عالم طبيعت ده است ، پنج ظاهره و پنج باطنه . و عالم مثال ، چون عالم وسعت است ، پس عدد مدارك جزئيه در قالب مثالى ، ترفّع مىيابد و به نحو ضرب ، صد مىشود . چه ، هر چه اينجا هست ، از فعليت و كمال ، آن جا هست به نحو اعلى . و معنى ضرب - كه گفتيم - آن است كه هر يك از ده مدارك عالم مثال ، كار ده مدرك از آن مىآيد ، كه بصر آن بصر است و سمع و شمّ و ذوق و لمس تا آخر . و سمع آن سمع است و بصر است تا آخر ، و قس عليه . و همهء اينها اظلال و حكاياتند از براى عالم عقل . اين است كه مأثور است كه موسى - عليه السلام - از همهء جهات در كوه طور صدا مىشنيد . و نيز مىگوييم كه صد يا هزار به اعتبار مظهريت كليّات اسماء حسنى است ، و الَّا لا تعدّ و لا تحصى است . و مؤيّد اين است ، آن چه در قصص است كه موسى - عليه السلام - در ميقات ، چون هفتاد كلمه بىواسطه شنيد ، طمع در رؤيت كرد ، و تا چندين مرتبه همى مىگفت : * ( رَبِّ ) *