حاج ملا هادي السبزواري
29
شرح مثنوى
يا شاه عقل جزيى و حكيم غيبى عقل كلى و كنيزك نفس جزيى و زرگر دنيا . و عقل جزيى تعلق به نفس دارد و نفس تعلق به دنيا و معالجات اطبا ، اعمالى كه بىمعرفت و بدون قصد قربت كنند كه به جايى نرساند . يا شاه ، عقل نظرى كه تحصيل معارف به اصلاح آن است و حكيم غيبى روح القدس و معلَّم شديد القوى كه حكما عقل فعّال و در حكمت فارسى روان بخش و عرفا سروش گويندش ، و كنيزك عقل عملى . و معلوم است تعلق نظرى به عملى . و انوثت عملى به سبب حاجت است به تن و قواى تن ، كه از عالم انفعالند ، به خلاف نظرى كه اگر چه در اول حاجت به قوى داشته باشد در آخر غنى مىشود از تن قواى تن و عمل براى معرفت است . و زرگر نفس ، و معالجات اطبا ادلهء جدليه و خطابيات غير نافعه در حكمت و معرفت كه عيان و برهان به كار آيد . * ( قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) * 2 : 111 . ( 1 ) ( ( 46 ) ) جمله گفتندش كه جانبازى كنيم فهم گرد آريم و انبازى كنيم ن 3 8 - ك 3 14 انبازى : ( فارسى ) ، شركت . و انباز : شريك . ( ( 48 ) ) گر خدا خواهد نگفتند از بطر * پس خدا بنمودشان عجز بشر ن 3 10 - ك 3 15 بطر : به باء موحده ، و طاء مهمله ، طغيان در نزد نعمت . و بطر در نزد حق ، تكبر در نزد او ، و باطل دانستن آن چه حق است از توحيد و عبادت . ( ( 49 ) ) ترك استثنا مرادم قوتى است * نى همين گفتن كه عارض حالتى است ن 3 11 - ك 3 16 مرادم قوتى است : قوت صحيح است ، نه « قسوت » كه در بعض نسخ است . يعنى مرادم از ترك استثنا ، ترك قوّت و ملكهء اعتصام و نداشتن مقام تشبث به حق است ، نه همين ترك گفتن عارضى . ( ( 59 ) ) اى هميشه حاجت ما را پناه بار ديگر ما غلط كرديم راه ن 4 1 - ك 3 25 بار ديگر : يعنى انسان خطا كار است ، مكرّر غلط مىكند ، پس به جاى آن است كه باز غلط كرديم . و تكلَّف است كه اين كلمهء « بار ديگر » را وصل كنيم به مصراع اول . ( ( 60 ) ) ليك گفتى گر چه مىدانم سرت * زود هم پيدا كنش بر ظاهرت ن 4 2 - ك 3 25 ليك گفتى : استدراك است از قولش : « تو مىدانى نهان » . و در بعض نسخ ، سابق است بر قولش : « اى هميشه . . . » ، و اصحّ است . ( ( 69 ) ) مىرسيد از دور مانند هلال * نيست بود و هست بر شكل خيال ن 4 11 - ك 3 30
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 111 .