حاج ملا هادي السبزواري

288

شرح مثنوى

مشرق او نسبت ذرات او : يعنى تا نسبتى هست مشرقى و مستشرقى و تابشى بر آن هست نه در توحيد محض ، كه التوحيد اسقاط الاضافات . و فرمود : « نسبت ذرات » چه ، آنها را به او نسبت است كه آن جا كه اوست ، نسبت نيست پس اشياء را به او نسبت است كه ناگزيرند از او و نيازمندند بالذات به او ، و او را نسبت نيست به آنها . ( ( 1109 ) ) ما كه واپس مانده ذرات وييم * در دو عالم آفتابى بىفييم ن 252 12 - ك 96 13 بىفييم : بىسايه‌ايم ، چه مطوى هستيم در ضياء او . ( ( 1111 ) ) شمس باشد بر سببها مطلع * هم از او حبل سببها منقطع ن 252 14 - ك 96 14 حبل سببها منقطع : چون سبب سوز است . اضافهء حبل بسوى سببها از قبيل لجيّن الماء است اگر به معنى اصطلاحى باشد . و اگر به معنى لغوى بگيريم ، « سبب » در لغت عرب به معنى « حبل » كه ريسمان است آمده . پس مترادفان خواهند بود . و از اين قبيل است آيهء شريفه * ( لَعَلِّي أَبْلُغُ اَلأَسْبابَ أَسْبابَ اَلسَّمواتِ 40 : 36 - 37 ( 1 ) . اين چند بيت تلميح است به شمس الدين تبريزى ، چنان كه تصريح هم خواهد نمود . ( ( 1115 ) ) عين صنع از نفس صانع چون برد * عين هست از غير هستى چون چرد ن 252 18 - ك 96 16 چون برد : يعنى چون بريده شود ، و وجود حضرت قيّوم مقوّم صنع است و متقوم بىمقوّم چگونه باشد ؟ قال الحكماء : الاثر ليس شيئاً على حياله ، و قالوا ايضاً : الأثر يشابه صفة مؤثره . ( ( 1116 ) ) جمله هستيها از اين روضه چرند * گر براق و تازيان ور خود خرند ن 252 19 - ك 96 16 گر براق : صورت مثالى نماز است كه « اَلصَّلاةُ مِعراجُ المُؤمِنِ » ( 2 ) . و بايد مُلجَم باشد ، كه لجام صورت مثالى حضور خاطر و جمعيّت تمام است . و تازيان : صور رقايق افكار است كه به آنها غزالان قدسى - كه نتايج حقّه‌اند - شكار شود كه : تَفَكُّرُ ساعَةٍ خَيرٌ مِن عِبادَةِ سَبعينَ سَنَةٍ ( 3 ) و « اسب كور » مقابل براق مذكور است . ( ( 1117 ) ) و آنك گردشها از آن دريا نديد * هر دم آرد رو به محرابى جديد ن 252 20 - ك 96 17 هر دم آرد رو : مثل آن كسى كه معنى بين نيست و صورت بين است و صورت مشتّت نظر است و حال آن كه :

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء غافر ، آيهء 36 و 37 . . ( 2 ) جملهء فوق در كتب روايى معتبر يافت نشد . اما در پاره اى از كتب فقهى بعنوان حديث ذكر شده است : جواهر الكلام ابتداى كتاب الصلاة . . ( 3 ) عوالى اللآلي ، ج 2 ، ص 57 : فكر ساعة خير من عباده سنة . .