حاج ملا هادي السبزواري
275
شرح مثنوى
ورزيدن به اظهار محبوب است به سبب زيادتى حسن و نفاست او . خلاصه آن است ، كه بعد از ذكر جمعى از اولياء امّت مرحومه كه نامشان و نشانشان مشهور است در نزد عرفا ، ذكر مىكند كه اوليايى نيز هستند كه مستورند از نظر خلق و گويا حق رشك مىبرد از ابرازشان . ( ( 934 ) ) بحر جان و جان بحر ار گويمش * نيست لايق نام نو مىجويمش ن 244 12 - ك 93 28 بحر جان و جان بحر : از صنعت عكس و تبديل است ، چون : كلام الملوك ملوك الكلام . نام نو : اگر چه نام جديد هم كه بيابم لايق نيست مَن لا اِسمَ وَلا رَسمَ ، را . ( ( 935 ) ) حق آن آنى كه اين و آن از اوست * مغزها نسبت به دو باشد چو پوست ن 244 13 - ك 93 28 حق آن آنى : خواجه حافظ گويد : اينكه مىگويند آن بهتر ز حسن يار ما اين دارد و آن نيز هم ( ( 938 ) ) شاه گفت اكنون از آن خود بگو * چند گويى آن اين و آن او ن 244 16 - ك 93 30 از آن خود بگو : كه از اينكه فلان و به همان ، دولت و ثروت دارند ، تو دارا نمىشوى ( ( 940 ) ) روز مرگ اين حس تو باطل شود * نور جان دارى كه يار دل شود ن 244 18 - ك 93 31 اين حس تو : اين حواس طبيعى تو . نور جان دارى : كه پرتو اندازد بر پنج حس نفسانى دگر ، جز اين پنج حس . ( ( 941 ) ) در لحد كين چشم را خاك آكند * هستت آنچ گور را روشن كند ن 244 19 - ك 93 31 خاك آكند : يعنى اين ديده را خاك پر كند ، ديدهء دل بايد كه حق بين باشد . گور را : به گاف فارسى ، اولى است . نور علم و معرفت و نور عمل كه در روح امرى ملكه شود گورهاى او همه روشن باشند . چه خود تن برزخى و قالب مثالى كه چون فانوسى و مردنگى مستنير به آن روح نورانىاند ، و چه آن برزخى كه در حديث شريف است كه : قَبرُ المُؤمِنِ رَوضَةٌ مِن رَوضاتِ الجَنانِ ( 1 ) . بلكه حكم ، سرايت مىكند به همين قبرهاى طبيعى دنيوى ، كه شيئيت به صورت است - كما مرّ . و اخيار را وراى اين مقابر ، مقبره در جبروت است كه : هُم بِقُلوُبِهِم عَرشِيُّون . ( ( 942 ) ) آن زمان كه دست و پايت بر درد * پرّ و بالت هست تا جان بر پرد ن 244 20 - ك 93 32 پرّ و بالت هست : كه عقل نظرى و عقل عملى دو بالند - كما مرّ - كه به آنها ، اگر به فعليّت انجامند
--> ( 1 ) ( انما القبر روضة من رياض الجنة ) ترمذى 26 . .