حاج ملا هادي السبزواري

264

شرح مثنوى

صبح صادق را ز كاذب واشناس : تأويل صبح ، يكى آن است كه صادق ، خواطر ملكيه باشد و احقش خواطر ربانيه ، و كاذب خواطر نفسانيه و خواطر شيطانيه . اين به حسب علم متعلق به عمل . و اما به حسب علم غير متعلَّق به عمل و معارف محضه ، صبح صادق آن كه گذشت روايتش از صاحب سرّ الحقيقة در بيان حقيقت كه : نُورٌ يُشرِقُ مِن صُبحِ الأزَلِ فَيَلُوحُ عَلى هَياكِلِ الَتّوحيدِ آثارُه ( 1 ) . پس هياكل توحيد ، انبيا و اوليا ، و صبح ازل ، تجلَّى حضرت ذات ازلى به جميع اسماء و صفات ، به نحو مَحق و طمس وجود و صفات خود مَجلى و مظهر ، و صبح كاذب ، اضافهء وجود و توابع به سوى عين ثابت او مادامى كه اثنينيّت باقى باشد . و نيز صبح صادق ، اضافهء وجود است على الاطلاق به سوى حق تعالى ، و اسقاط اضافهء او از اجزاى انسان كبير . و صبح كاذب ، اضافهء به اينها . رنگ مى : يعنى حكم وجود را - كه وحدت است و نوريت و خيريّت - تميز بده از حكم تعيّنات و اعيان امكانيّه كه كثرت است و ظلمت و نقصان كه بر غير اهل تميز مشتبه است ، چه سارى است حكم هر يك به ديگرى . چنان كه قائلى گويد : رَقَّ الزُّجاجُ وَرَقَّتِ الخَمرُ فَتَشابَها وَتَشاكَلَ الأمرُ فَكَأنَّه خَمرٌ وَلا قَدَحُ وَ كَأنَّها قَدَحٌ وَلا خَمرُ معنيش اين است كه : از صفاى مىو لطافت جام در هم آميخت رنگ جام و مدام همه جام است و نيست گويى مى يا مدام است و نيست گويى جام پس بايد بدانى كه وجود بىرنگ است بالذّات ، در عين اينكه منصبغ مىنمايد به رنگ تعيّنات . چه ، سراب نتواند آب - بخصوص آب حيات - را رنگ دهد ، و سايه نتواند آفتاب عالم آرا را ظلمت و نقصان دهد . چه در نور او مضمحل است . و به لسان حكما ، شيئيت ماهيتى اگر چه عدم نيست ، شيئيّت وجود هم نيست ، بلكه در حال وجود مجازى ، وجود نه عين او شده و نه جزء او . و گفتيم به لسان حكما ، چه به لسان عرفا از ماهيّت امكانيه ، تعبير به عدم ، بسيار كنند ، كما مرّ : ما عدمهاييم . . . ( ( 756 ) ) تا بود كز ديده گان هفت رنگ * ديدهء پيدا كند صبر و درنگ ن 236 6 - ك 91 9 تا بود كز ديده گان هفت رنگ : يعنى هفت قسم از جنس هفت ديده كه بالفعل شوند از لطايف سبع ، كه از قوت به فعليّت آيند ، يعنى : نفس و قلب و عقل و روح و سرّ و خفى و اخفى . پس ديده گان همه لطايف مفتوح شوند . ديدهء نفس ملهمه ، و ديدهء قلب مستقيم و ديدهء عقل و همچنين . و مىشود كه از باب نسبت به معدّات باشد ، و مراد قواى جزئيهء هفتگانه باشد كه مشاعر خمسهء ظاهره و حس مشترك و وهم باشد . و هفت گفتيم ، زيرا كه سه ديگر از قواى باطنه مدرك نيستند ،

--> ( 1 ) سفينة البحار ، ج 2 - رجال نيشابورى ، روضات الجنات ذيل كميل . .