حاج ملا هادي السبزواري

259

شرح مثنوى

( ( 690 ) ) كارگاه صنع حق چون نيستى است * جز معطل در جهان هست كيست ن 233 6 - ك 90 5 جز معطَّل : يعنى چون وجود همه از صقع حق است ، پس ماهيات امكانيه ، در حال انتساب به وجود ، وجود ندارند و معطلند . ( ( 696 ) ) آب را و خاك را بر هم زدى * ز آب و گل نقش تن آدم زدى ن 233 12 - ك 90 10 آب را و خاك را : يعنى بالاترين تبديلها و كيمياگرىهاى تو اين است كه گِل را آدمِ كامل مىكنى . ( ( 698 ) ) بار بعضى را رهايى داده اى * زين غم و شادى جدايى داده اى ن 233 14 - ك 90 11 رهايى داده اى : كه گويد عدوى خويش را فرزند خوانى ز خود بيگانه خويشاوند خوانى نهادى ناقصى را نام خواهر حسودى را لقب كردى برادر بيا با من كين خال و عمّ كيست از ايشان حاصلت جز درد و غم چيست زين غم و شادى : كما قال تعالى : * ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ 57 : 23 ( 1 ) . ( ( 699 ) ) برده اى از خويش و پيوند و سرشت * كرده اى در چشم او هر خوب زشت ن 233 15 - ك 90 11 هر خوب زشت : يعنى از محسوسات داثرهء فانيه ، كه مىفرمايد : هر چه محسوس است . . . يعنى هر ممكن ، دو جهت دارد : جهت ظلمانيه كه خودىِ آن باشد ، و جهت نورانيه ، كه * ( فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْه الله 2 : 115 ( 2 ) پس در چشم اهل حق ، جهت ظلمانيه كه در محسوس غالب است ، آن محسوس را زشت كند چنان كه از جهت نورانيه ، هر موجودى خير و زيباست . و صنع خدا در هر گلى و خارى در غايت حسن است و همه مجلاى صنعند . * ( وَهُوَ اَلَّذِي فِي اَلسَّماءِ إِله وَفِي اَلأَرْضِ إِله . 43 : 84 ( 3 ) ( ( 701 ) ) عشق او پيدا و معشوقش نهان * يار بيرون فتنهء او در جهان ن 233 17 - ك 90 12 فتنهء او در جهان : يعنى آشوب كردنِ حسن او در جهان . به خلاف ديگران كه معشوقات مجازيّهء ايشان پيدا و از جهان است . ( ( 702 ) ) اين رها كن عشقهاى صورتى * عشق بر صورت نه بر روى ستى ن 233 18 - ك 90 13 عشق بر صورت نه بر روى ستى : گذشت كه « ستى » به هندى ، زنى است كه خود را با شوهر مردهء خود در آتش اندازد و لفظ « برِ » مؤخّر ، در معنى مقدم است بر مقدم . يعنى عشق بر روى ستى بر

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيه 23 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 115 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء زخرف ، آيهء 84 . .