حاج ملا هادي السبزواري

236

شرح مثنوى

با تو ديوار است : زيرا كه دل اهل غفلت محجوب است از حقيقت . ( ( 168 ) ) پير ايشاناند كين عالم نبود * جان ايشان بود در درياى جود ن 208 21 - ك 81 32 جان ايشان بود در درياى جود : يعنى در علم بودند . و چون ايشان عقول كلَّيه مىشوند ، كينونت عقول در آغاز كينونت ايشان است ، چه انجام بر وفق آغاز است . پيش از اين گفتيم كه معنى قدم نفوس ناطقه ، نه اين است كه نفوس بطور كثرت ، سابقِ بر ابدان بوده‌اند ، بلكه به وجود واحد علمى و قلمى و لوحى بوده‌اند ، كه وجود تام با ناقص و نور شديد با ضعيف بينونت عزليّه ندارد ، اگر چه بينونت صفتيه داشته باشد . پس سبق آن سبق اين است ، و لحوق اين لحوق آن و همچنين عروج و هبوط . ( ( 172 ) ) چون ملايك مانع آن مىشدند * بر ملايك خفيه خُنبك مىزدند ن 209 3 - ك 81 35 خنبك : دست بر هم زدن . ( ( 173 ) ) مطلع بر نقش هر كه هست شد * پيش از آن كين نفس كل پا بست شد ن 209 4 - ك 81 36 پيش از آن كين نفس كل پا بست شد : چه عالم عقل كلَّى پيش از عالم نفوس كليّه است و علم پيش از همه . ( ( 179 ) ) ديده چون بىكيف هر با كيف را * ديده پيش از كان صحيح و زيف را ن 209 10 - ك 82 3 زيف : مغشوش و ردى . ( ( 180 ) ) پيشتر از خلقت انگورها * خورده مىها و نموده شورها ن 209 11 - ك 82 3 پيشتر : كما قيل : شَرِبنا عَلى ذكرِ الحَبيبِ مُدامَةً سَكَرنا بِها مِن قَبلِ أن يَخلُقَ الكَرمُ ( ( 181 ) ) در تموز گرم مىبينند دى * در شعاع شمس مىبينند فى ن 209 12 - ك 82 4 دى : ( به فتح اول ) ماه اوّل است از زمستان . اين ديدنها به سبب آن است كه وجه الله - كه در همهء موجودات سارى است و جهت نورانيّهء هر شىء است - واحد حقيقى است . * ( ما تَرى فِي خَلْقِ اَلرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ 67 : 3 ( 1 ) . و قيل : كُلُّ شَيءٍ فيه مَعنى كُلَّ شىءٍ فَتَفَطَّن وَاصرِفِ الذِّهنَ إلَيَّ كَثرَةً لا تتَنَاهى عَدَداً قَد طَوَتها وَحدَةُ الواحِدِ طَىّ

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ملك ، آيهء 3 . .